یک پست کاملا سفارشی!!! (آخریش)
واقعیت اینه که زندگی در خارج از ایران (البته منظورم کشورهای جهان اوله!! چون مثلا عراق و سومالی هم خارج از ایران حساب میشن!!) مزایای بسیار و زندگی در ایران معایب بسیاری داره. یعنی میخوام بگم که من در برابر کسی که میخواد به خاطر مشکلات زندگی در ایران، مهاجرت کنه حرفی برای گفتن ندارم!! درسته که برای موندن در ایران برای خودم دلایلی دارم. ولی این دلایل فکر کنم رابطه مستقیمی باز زمان و شرایط و تفکراتم داره. که واضحه که همان طور که زمان در حال تغییره، شرایط و تفکرات من هم تغییر میکنه و شاید یه روزی من هم به این نتیجه برسم که باید از ایران رفت!!
من میگم هر کدوم از ما آدمها اگه دچار حادثه یا مریضی های مرگ آور نشیم به طور متوسط 60 تا 70 سال زندگی میکنیم. معمولا کسانی که به فکر مهاجرت هستن هم حداقل بالای 18 سال سن دارن. یعنی مثلا یه بچه 10 ساله که نمیاد به مامان باباش بگه بیاین مهاجرت کنیم و من تحمل اینجا موندن رو ندارم!!! معمولا بعد 18 سالگی و حتی بیشتر (اکثر کسانیکه که من میشناسم به عنوان مهاجر خارج شدن حداقل 25،6 سالشون بوده) به این فکر میوفتن. میخوام بگم که فرض کنیم 20 سال از عمرمون رو هم در ایران سپری میکنیم. میمونه 40،50 سال دیگه. حالا اگه قرار باشه که از این سالها 10،20 سالش هم همش حرص خورد و به زمین و زمان فحش داد که چرا وضعیت ما این طوریه! این یعنی تباه شدن زندگی. اینجاست که من به کسانی که به این مرحله میرسن که دلخوشیهاشون در ایران به تعداد انگشتهای یک دست هم نمیرسه و اکثر مسائل رو سیاه میبینن و روزشون با استرس و اعصاب خوردی شروع و تموم میشه، میگم که بهتره مهاجرت کنن. به همون دلایلی که گفتم ممکنه یه سری کمبودها در خارج از ایران حس کنن ولی حداقل نسبت به ایران در آرامش بسیار بیشتری به سر میبرن.
از طرفی من موافق اینکه فقط در خارج از ایران میشه پیشرفت کرد نیستم. با اینکه شکی در این ندارم که امکانات و تسهیلات که در کشورهای جهان اول مثل آمریکا و کانادا و ... برای رشد اقتصادی و علمی بسیار بیشتر از ایرانه و کارشکنی ها و قوانین مذهبی و ... در ایران خیلی جاها ممکنه جلوی پیشرفت رو بگیره. با این حال در همین شرایط آدمهایی هستن که به بالاترین درجات در حرفه خودشون رسیدن. یعنی ممکنه من در کانادا احتمال اینکه به نقطه تاپ علمی و اقتصادی برسم بسیار بالا باشه ولی در ایران هم این احتمال صفر نیست.
اما همون طور که گفتم هر کسی باید ببینه با روحیات و شرایط و وجنات و سکناتش کجا بهتره و همونجا زندگی کنه. بنابراین فکر کنم بهتره این سری مطالب رو با دلایل شخصی خودم به پایان ببرم:
- من بسیار دوست دارم که با مردم کشورهای دیگه آشنا بشم و از رسم و رسوم و فرهنگشون یاد بگیرم. از این نظر زندگی در یه کشور دیگه بسیار خوبه. اما من شخصا فکر نمیکنم که هر چقدر هم که با یه خارجی عیاق بشم، بتونم به عنوان دوست (مثل دوستانی که اینجا دارم از نظر روابط و علاقه و ...) روش حساب کنم. مثلا درد و دل کنیم یا از مسائل ایران بگیم و ... . پس یه راه اینه که با ایرانیهای خارج دوستی کنیم. راستش من در این مدت که کانادا با اینکه تقریبا فقط با ایرانیها در ارتباط بودم ولی متاسفانه با هیچ کدوم از اونها احساس نزدیکی نمیکردم که بخوام عین همین روابطی که در ایران با دوستام دارم داشته باشم. و خب تفاوت های فکری هم زیاد بود. البته یه چیز رو نباید فراموش کرد. اون هم اینکه شاید نوع زندگی در اونجا آدمها رو طور دیگه ای بار میاره!!! این البته نکته ای است که بسیار قابل توجهه! دوست ندارم بگم زندگی ماشینی ولی نمیدونم چه عنوان دیگه ای میشه روش گذاشت. برای مثلا فرقی که بین تهرانیها با شهرستانیها است. مخصوصا شهرهایی مثل شیراز و رشت که من بیشتر میشناسم. مثلا روابطی که آدمها با هم در شهرستان دارن خیلی صمیمی تر از تهرانیهاست. بحث در این مورد خودش یه کتابه!! بنابراین تا همینجا بسه!
- از نظر کاری، با توجه به طبقه خانوادگی و رابطه هایی که در شرکتهای مختلف وجود داره. من مطمئنم که در ایران بیکار نخواهم بود. منظورم اینه که بالاخره با توجه به شغل بابام و عموها و ... بالاخره یه جایی برای کار کردن میتونم پیدا کنم. حتی در این شرایط که بیکاری روز به روز بیشتر میشه.
- باز از نظر اقتصادی، اینجا خانواده من پشتوانه من هستن. همین الان مثلا من در خانه ای نشستم که ماله پدرمه و فعلا هم کرایه ای بهش نمیدم!! واضحه که این شرایط در خارج از ایران با این قیمت ارز نمیتونه برای من وجود داشته باشه. مخصوصا الان که دیگه اصلا پول نمیشه جابه جا کرد.
- پیرو دلیل اول، من به خانواده و دوستام بسیار وابسته هستم. معتقدم خیلی از مسائل و اخبار بد و ناراحت کننده با دیدن دوستان و خانواده و گذروندن وقت با اونها راحت تر پذیرفته میشن. حتی اگه بحث با خانواده و دوستان هم در مورد این اخبار و مسائل باشه که معمولا هست!!! البته خب بعد از ازدواج، تنها بودن با همسر خودش کلی فضای مثبت ایجاد میکنه دیگه با بودن با خانواده و دوستان بیشتر!
- درسته که شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در ایران واقعا داره اسفناک میشه ولی فکر میکنم با رفتن از ایران چیزی درست نمیشه. تنها چیزی که درست میشه سرنوشت تکی ما است. البته به این هم ایرادی نمیگیرم. اینکه یه نفر فقط به خاطر راحتی خودش از ایران بره جای ایراد نیست ولی من شخصا ترجیح میدم با بودم در ایران یک میلونیوم اپسیلون تاثیر داشته باشم. نه اینکه من فعال سیاسی یا اجتماعی باشم. همین که به عنوان آدمی که معترض به تبعیض ها و بی قانونی ها میشه و یا اینکه اگه بپذیریم که فضایل اخلاقی!! دارم، در این اجتماع حضور داره به نظرم کافیه. البته خیلی خوبه که بیشتر از این باشه ولی همین هم کافیه. این حضور خودش رو در خیلی جاها نشون میده. در برخورد با کارفرما، برخورد با مجری، با نانوا، با بقال، با راننده تاکسی و ... .
- خواهران و برادر من مهاجرت کردن و امیدی به بازگشتشون حداقل تا وقتی شرایط ایران این طوریه (بهتره بگم این حکومت پابرجاست!!) ندارم. یه برادر دیگه دارم که اون هم فکر کنم به محض اینکه بتونه، از ایران میره. بنابراین علی میمونه و حوضش!! یعنی من و پدر و مادرم. واضحه که این باعث میشه خیلی به رفتن فکر نکنم. حتی با این که در حال حاضر فکر نمیکنم همچین کمک حال و عصای دستشون باشم ولی در مواقع لزوم حضور دارم و کارم رو میکنم. فکر اینکه در اینجا به تنهایی روزهای پیری رو بگذرونن، دلگیر کننده است. البته فکر کنم اگه من هم به اینجام (زیر گردن!!!) برسه ممکنه این رو فراموش کنم!!
- کسانی که من رو میشناسن میدونن که آدم آرومیم و تا جایی که بشه از درگیری و بحث و جدل فرار میکنم. اما یه جورایی فکر میکنم موندن در ایران خودش یه مبارزه است که بهم حس خوبی میده!!
- در آخر باید بگم که در اینجا احساس میکنم آدم موثری هستم. یعنی بودنم برای بعضی از اطرافیانم با نبودنم فرق میکنه! نه اینکه مراد کسی باشم! ولی در مواقع لزوم کار خودم رو انجام دادم و میدم. ولی در خارج از ایران فکر نکنم این طور باشه.
و اما در آخر باید بگم که دوست وبلاگی من، اینها دلایل من بود و فکر میکنم خیلی شخصی هستن. یکی ممکنه اصلا دلایل دیگه ای برای موندن داشته باشه و یا دلایل بیشتری برای رفتن. بنابراین تنها میتونم بگم امیدوارم تجربه خوبی برات باشه و یه نقطه پیشرفت در زندگیت.
ممکنه هر کسی به هرچیزی یه جور دیگه ای نگاه کنه.یعنی یه جسم یا یه شیئ رو ممکنه آدمهای مختلف به شکلهای مختلف ببینن.مثلا کافیه یه نفر تو چشماش یه فیلتر Colored pencil با Pencil width 24 و Stroke pressure 2 و Paper brigthness 0 داشته باشه تا منو این شکلی ببینه!