یه چند وقتیه کمتر می نویسم. خب تا یه مدتی بعد از 22 خرداد که واقعا حس و حال نوشتن نداشتم و در حال حاضر هم یه نمه سرم شلوغه و فکرم خیلی به سمت نوشتن نمیره. اینم محض خالی نبودن عریضه می نویسم.
اولا که هنوز ذهنم درگیر حوادث بعد از انتخابات و اینکه بالاخره چی میشه؟ البته کاملا امیدوارم و میدونم زودتر از اون چیزی که قبلا فکر میکردم درست میشه البته کی رو نمیدونم ولی خیلی سریع تر بهش میرسیم و قبلا خیلی امیدی نداشتم به سن خودم قد بده. ولی الان مطمئنم که دوران خوب و خوش ایران رو خواهم دید. به همین دلیل هم برخلاف خیلی ها که بعد از این جریانات عزمش برای رفتن از ایران بیش از پیش جزم شده، خیلی بیشتر مصمم به موندن در ایران شدم.
دوما یه موقعی یادمه یکی به من گفت آدمهایی که عقاید مذهبی دارن نمیتونن کسانی که خارج از چهارچوب مذهبی خودشونن قبول کنن. اوایل خیلی اعتقادی به این حرف نداشتم ولی بعد از یه مدتی و در طی یکی دو رابطه یواش یواش داشتم این تئوری رو قبول میکردم و این خیلی تاثیر بدی روی من گذاشته بود چون خودم فکر میکردم حاضرم با کسی زندگی کنم که عقاید مذهبی داشته باشه به شرطی که به عقاید من احترام بزاره و نخواد شیوه زندگی من رو به خاطر عقاید خودش تغییر بده. یعنی فکر میکردم این توانایی خوبیه که من دارم. برای همین هم وقتی کسی بهم میگفت کسی رو میشناسه که میتونه بهم معرفی کنه ولی طرف مثلا با حجابه یا مذهبیه می گفتم مهم نیست باید ببینم در چه حدیه این عقاید؟ اما همون طور که گفتم به خاطر چند مورد داشتم به نتیجه میرسیدم که از این به بعد اگر کسی خواست کسی رو بهم معرفی کنه میگم به هیچ وجه با حجاب و مذهبی نباشه!!! تا این که با آدمی آشنا شدم که فعلا تا اینجای کار این فرضیه رو باطل کرده. یعنی تا اینجا نشون داده که عقاید و دینش برای خودشه و تاثیری روی رفتار و گفتار و تفکر من نیمذاره. البته از نظر من کلا مذهبی نیست و فقط به یه سری چیزا اعتقاد داره. یعنی اعتقادش نه از روی فقه و شریعت بلکه از روی علاقه شخصیه.به هر حال باعث شد که بدبینی من کمی تعدیل بشه.
سوما یه آمار جالبی از طلاق در ایران در یکی از روزنامه ها خوندم. خیلی عجیب بود ولی ظاهرا واقعیه!!! اونم این که حدود (رقم دقیقش یادم نیست) 50 درصد از آقایان و 60 درصد از خانمها در زندگیشون حداقل یک بار طلاق گرفتن!! البته از نظر من طلاق وقتی دو نفر میبینن از هم لذت نمیبرن و دیگه باهم بهشون خوش نمیگذره عیبی نداره و کلا مخالفم که به هر قیمتی یه زندگی که نتیجه ای نداره حفظ بشه. ولی دیگه نمیدونستم که آمار انقدر بالاست!! یعنی از هر دو نفر تقریبا 1 نفر در ایران یک بار ازدواجی داشته که منجر به طلاق شده! و این بیشتر به نظرم نشون دهنده اشتباه زیاد در انتخاب طرف مقابله!
چهارما از آدمایی که طوری زندگی کردن و میکنن که دوست دارن یعنی کاری به این و اون و اینور و اونور ندارن و اون جوری که باعث رضایتشون میشه زندگی میکنن خیلی خوشم میاد. شاید به این دلیلی که خودم نمیتونم کاملا مثل اونا باشم در حالی که دوست دارم مثل اونا باشم!!! اما بعضی آدمها هستن که باعث میشن من به خودم امیدوار شم!!! وقتی که میبینم طرف کاملا 180 درجه مخالف عقاید و افکارش حرف میزنه و رفتار میکنه!!!
حالا من شاید 100 درصد اون طوری که میخوام زندگی نکنم ولی دیگه 180 درجه اختلاف ندارم!!!