یک پست کاملا سفارشی!!! (قسمت دوم)
اما برای این پست باید راجع به یه کشور خاص که همانا کانادا می باشد صحبت کنیم!! چون تجربه من در مورد کانادا است و دوستی که براش اینها رو مینویسم هم مهاجر کاناداست!
راستش با توجه به شناختی که از همین کامنتها و ... ازت دارم فکر میکنم مطالبم برای تو خیلی جدید نباشه و احتمالا بسیاری از اینها رو خودت قبول داری و میدونی ولی خب من مجبورم که بنویسم! شاید یکی دیگه غیر از تو هم اینجا رو بخونه!!
خب باید بگم که از دید من نه کانادا بهشته، نه ایران جهنم!! درسته که ایران روز به روز به جهنم شبیه تر میشه! ولی هنوز جهنم نیست!!! و خب مسلما کانادا (یا هر کشوری که میگن بهترینه!) هم بهشت نیست! یعنی باید بگم که هر جایی مزایا و معایب خودش رو داره و باید دید که هرکسی چه چیزی براش مهم تره و مزایا و معایب در این مورد شخصی هستن.
مثلا برای من خیلی مهمه که در کنار دوستان و خانواده باشم. این رو در کانادا پیدا نکردم. البته این شاید یه ایراد باشه که من دیگه فقط با یه سری آدم خاص که مثل دوستانم باشم میتونم رفاقت کنم. شاید به همین دلیل هم در کانادا احساس تنهایی میکردم. با اینکه اونجا هم دوستانی داشتم هم در کنار خواهر و دختر دایی و ... بودم. اما به هر حال اونی که میخواستم نبود. بنابراین ایران برای من در این مورد مزیت داره.
اگه بخوام به صورت تیتر وار محاسن کانادا رو بگم اینهاست(البته باز تاکید میکنم از دید من!):
- آرامش فکری. مسلما در کانادا شما نوعی آرامش رو تجربه میکنید که حتی در مواردی برای ما که عادت داریم هر روز به یه خبر بد از خواب بیدار شیم، مریض کننده است! در حقیقت به نوعی عاری از هیجانه! چون شما خیلی راحت هر روز از خواب بیدار میشید، سر ساعت مترو یا اتوبوس سوار میشید، سر ساعت به مقصد میرسید، برای بازگشت به خونه هم همین طور! و بعدشم یه استراحت کوتاه و شام و نهایتا یه کتابی، فیلمی، سریالی یا هر سرگرمی خونگی دیگه ای و در آخر خواب! تقریبا به غیر از آخر هفته تمامی روزهای شما به این ترتیب تکرار میشن! البته در صورتی که کار داشته باشید. اگه بیکار باشید شاید هیجان بیشتری هم داشته باشید!! در صورتی که در ایران شما هر روز با موارد مختلفی که بر سر شما هوار میشن روبرو میشین!
- آزادی نسبی!!! بله، آزادی در دنیای واقعی امری نسبی است! یعنی به هر حال آزادی مطلق وجود نداره. چون این معنی اینه که هیچ قانونی وجود نداشته باشه که خب در دموکرات ترین کشورها هم قانون داریم! اما در کانادا شما تقریبا فکر میکنید که همه جوره آزادید! از آزادی در نحوه پوشش گرفته (متاسفانه انقدر ما آزادی نداریم که حتی یه چیز به این پیش افتادگی هم برامون آزادی حساب میشه!!) تا آزادی بیان. البته همون طور که گفتم تا حد زیادی که حداقل آدمهای عادی فکر میکنن در کشوری زندگی میکنن که کاملا دموکراته! ولی اگه با طبقه دانش آموخته تر و آگاهان سیاسی و اجتماعی برخورد داشته باشید میبینید که همچین هم نیست. یعنی آزادی به طور عام وجود داره ولی از یه مرحله ای به بالا خیلی نه! اینکه هر منتقدی میتونه حرفش رو بزنه و رسانه های آزاد و گردش اطلاعات وجود داره نشون میده که در حدی بسیار بسیار بالاتر از ایران آزادی هست ولی کامل نیست. البته شاید واقعا برای خیلی ها مهم نباشه که از یه سطحی بالاتر آزادی وجود نداره و همین مقدار هم براشون کافی باشه.
- در دسترس بودن امکانات برای پیشرفت: من یه تعریف از عدالت دارم که میگه، عدالت و برابری یعنی ایجاد فرصت ها مساوی و برابر برای مردم فارغ از طبقه اجتماعی، اقتصادی آنها. یعنی مثلا اگه پدر من کفاشه، من به عنوان فرزندش همونقدر امکانات برای ترقی داشته باشم که فرزند یه تاجر میلیونر یا رئیس جمهور و ... . در کانادا باز این مسئله در حد شروع کار و پیشرفت تا مقاطع بالا وجود داره. اما باز به نظرم سقف داره! یعنی مثلا خیلی هم این طور نیست که مثلا اپل واقعا فقط به خاطر استیو جابز تا اینجا پیش بره، یا مثلا مایکروسافت و یا حتی همین گوگل صرفا با تکیه بر مدیرانشون به اینجا رسیده باشن. به هر حال در این سطح هم زد و بندها و رابطه ها کار رو پیش میبرن. اما مسلما این امکاناتی که در شروع در اختیار دارین زیاده و کاملا میتونید برای پیشرفتتون روش حساب کنید.
- عدم آشکار بودن نشانه های نژادپرستی: این که این جوری نوشتم به دلیل اینه که ممکنه باشه ولی خیلی واضح نیست. مخصوصا هرچه طبقه اجتماعی بالاتر باشه، کمتر به چشم میاد. مثلا در دانشگاه شما به هیچ وجه این رو نمیبینید. یا مثلا اگه کارتون به ادارات مثل بانک، بیمه، شهرداری و ... بیوفته هیچ نشانه بارزی از اینکه نسبت به شما که خارجی هستید و مسلمون )معمولا از روی قیافه و اسم تشخیص میشه داد. البته در وهله اول فکر میکنن عربیم!( جبهه بگیرن یا بی احترامی کنن نمیبینید. حالا ممکنه در خرید از یه سوپر مارکت محلی یا مردم سطح پائین که تحت تاثیر بمباران اطلاعاتی رسانه های دولتی هستن چیزی حس کنید ولی زیاد نیست. مثلا این مورد توی فرانسه بسیار بیشتر قابل درکه! یعنی همین که میرین توی یه مغازه و طرف میبینه که شما فرانسه تون لهجه داره و یا اصلا فرانسه حرف نمیزنید، به طور کاملا واضحی، واکنش نشون میده)البته فکر نکنید که مثلا فحش میده یا قیافه اش رو چپ و چوله میکنه! منظورم اینه که میفهمید که تحویلتون نمیگیره!( یه چیزی دیگه هم اینکه کلا کارمندان و پرسنلهای ادارات و ... به شدت از اینکه بهشون انگ نژادپرستی بزنین میترسن. به دلیل اینکه مجازات میشن و به همین دلیل سعی میکنن حتی اگه با خارجیها حال نمیکنن هم این رو نشون ندن! ضمن اینکه به هر حال به قول معروف کانادا کشور مهاجر پذیره. کلا یعنی طرف اگه کانادایی هم باشه مثلا فوقش ۲۰۰ ساله که کاناداست و پر است از اقوام و نژادهای مختلف که در کنار هم زندگی میکنن. و همین باعث میشه که خیلی نشانه های نژادپرستیشون واضح نباشه.
- حداقل دستمزد)یا تامین اقتصادی(: بله این جزو یکی از مهمترین مزایای کانادا و اکثر کشورهای پیشرفته دیگه است. اینکه بر اساس قانون، شما پست ترین کار ممکن رو هم اگه انجام بدید، از یه مقداری کمتر)ساعتی( حقوق نمیگیرید. این مقدار زمانی که من اونجا بودم فکر کنم ۷ دلار بود. الان رو نمیدونم. این حداقل دستمزد یعنی شما اگه به طور معمول کار کنید)۵ روز هفته هر روز ۸ ساعت( با این حداقل بتونید حداقل مخارج زندگیتون که شامل کرایه خونه، خورد و خوراک و پوشاکه رو تامین کنید. البته این واقعا حداقله ولی میشه باهاش زندگی بخور و نمیر کرد. در حالی که در ایران که اصلا حداقل معنی نمیده. یعنی بازه حقوقی ما از ماهی ۱۵۰ تومان به بالا است. مثلا فرض کنید که منشی یه شرکت کوچک و معمولی در تهران احتمالا یه چیزی بین ۵۰۰ تا ۶۰۰ هزار تومن میگیره. در حالی که این پول فقط ممکنه بشه کرایه خونش!)تازه کرایه یه خونه تو محله متوسط به پائین شهر(.
- برابری قانونی!: یعنی اینکه مثلا اگه قانون میگه که ۲۵ درصد حقوق هر شخص میشه مالیات بر حقوق این طور نیست که من چون پارتی دارم این رو ندم و اون کارگری که هیچ کس رو نداره مالیات بده. این باعث میشه که حس کنید عدالت در کانادا اجرا میشه. قانون برای همه است نه برای یه عده خاص. مثل مملکت ما نیست که وقتی کس و کار رئیس جمهور میوفته زندان تازه میفهمه که حقوق زندانیها رعایت نمیشه و نمیگه اونهایی که طی این ۴ سال زندانی شدن و کشته شدن و ... حق و حقوقی داشتن!!
خب این پست هم خیلی طولانی شد. خیلی مزایای دیگه برای کانادا شمرد و میشه خیلی جزئی و ریز بررسی کرد ولی به نظر من این مزایایی که گفتم بیشترین چیزیه که حداقل خودم به دنبالش هستم و فکر میکنم خیلی از دور و بریهای من و یا کسانی که من میشناسم که مهاجرت کردن این موارد از باقی موارد براشون مهم تر بوده. ضمن اینکه این موارد بسیار کلی هستن و موارد جزئی دیگه رو در بر میگیرن. مثلا ممکنه یه خانمی بگه من میخوام جایی زندگی کنم که بدون حجاب برم بیرون. این مورد در آزادی نسبی قرار میگیره.
پ.ن: در مطلب بعدی معایب کانادا رو مینویسم.
ممکنه هر کسی به هرچیزی یه جور دیگه ای نگاه کنه.یعنی یه جسم یا یه شیئ رو ممکنه آدمهای مختلف به شکلهای مختلف ببینن.مثلا کافیه یه نفر تو چشماش یه فیلتر Colored pencil با Pencil width 24 و Stroke pressure 2 و Paper brigthness 0 داشته باشه تا منو این شکلی ببینه!