قبل از اینکه معایب یا بهتره بگم نکات منفی کانادا رو بگم باید ذکر کنم که این موارد مختص کانادا نیست! حتی بعضیهاش که در ایران خودمون ممکنه بدتر باشه. ولی به هر حال جزو ایراداته. اینکه مثلا ایران و کانادا هر دو عدم ثبات کاری دارن دلیل نمیشه که بگیم عیب کانادا نیست. چون این طوری مثل رئیس جمهور میشیم که وقتی بهش میگن زندانی سیاسی توی ایران دارین، میگه مگه توی آمریکا نیست؟!!! یعنی انگار اگه همه جا یه غلطی بکنن و ما هم همون غلط رو بکنیم، میشه درست!!

اما نکات منفی کانادا:

- بیکاری یا عدم ثبات شغلی: خب در کشور کانادا نسبت به خیلی کشورهای دیگه سطح اول بیکاری بیشتره. مخصوصا بعد از رکود اقتصادی چند سال پیش این وضع بدتر هم شده. ضمن اینکه شما حتی اگه کاری داشته باشید هیچ تضمینی بابت اینکه ماه دیگه هم کارتون رو ادامه بدید ندارید. تا چند سال پیش از این نظر شاید ایران واقعا بهتر بود که البته به یمن پاره شدن قطعنامه دون خارجیها!!! وضع ما هم مثل کانادا و یا بدتر شده. همچنین شما به عنوان یک ایرانی در شرایط برابر، در اولویت بعد از کانادایی و یا اروپایی هستید! یعنی اگه مثلا برای یه سمت، ۳ نفر ایرانی و کانادایی و اروپایی روزمه فرستاده باشن و همه در یک سطح باشن ابتدا کانادایی بعد اروپایی و در آخر شما ممکنه شانس برنده شدن داشته باشید. البته مسلما در ایران هم همین طوره ولی خب فرقش برای ما اینه که ما در ایران میایم اولویت اول! هر چندکه چنین مثالی خیلی در ایران که مهاجری وجود نداره به غیر از افغانی ها! کاربرد نداره. به هر حال از نظر قراردادها و مسائل قانونی کار، معمولا در کانادا به ضرر کارمنده و چاره ای هم نیست. مثلا اینکه قرارداد ها مثل ایران معمولا ۳ تا ۶ ماهه است.

- کاپیتالیسم!!!: خب شاید این از دید خیلی ها ایراد نباشه. ولی از دید من که نه سوسیالیست هستم و نه کاپیتالیست و نه پیرو هیچ مکتب دیگه ای)البته واقعا مجبور بشم انتخابی کنم بیشتر به سمت سرمایه داری میرم! البته سرمایه داری پایه نه این چیزی که در غرب اجرا میشه(، این ایراد حساب میشه. از چه نظر؟ از نظر سنجش انسانها با ثروت و پول و یا بهرده برداری هرچه بیشتر از انسانها برای خدمت به نظام سرمایه داری و یا مصرف گرایی در حد اعلا!! اما نمود این قضیه جابه جا فرق میکنه. مثلا احتمالا در تورنتو که قلب اقتصادی کاناداست بیشتره و در مونترال و یا خود کبک سیتی که خیلی اروپایی هستن کمتر. البته من تورنتو رو ندیدم ولی با چیزایی که شنیدم زندگی بسیار ماشینی تر از مونتراله. به هر حال این مسئله باعث میشه که شما به عنوان یه فرد در خدمت سیستم باشید و مدام تحت هجوم تبلیغات و تشویق به مصرف بیشتر و ... . و خب مسلما این منجر  میشه به یه زندگی ماشینی. ضمن اینکه در صورتی که شما مثلا ۱ ماه قسط خونتون رو نتونید بدید، یا مجبور میشید دوباره وام بگیرید یا اینکه خونتون رو ازتون میگیرن! به همین راحتی از هستی ساقط میشین.

- شما خارجی هستید!: باز تاکید میکنم که این شاید احساس من باشه! ولی واقعیتی که من بهش رسیدم اینه که حتی برای کسانی که بیشترین رابطه رو با خارجیها میگیرن و سعی میکنن وارد اجتماع خارجیها بشن هم حس اینکه کانادایی هستن اتفاق نمیوفته. معمولا که ایرانیها اونجا با خارجیها خیلی رابطه نمیگیرن. بیشتر توی خودشون هستن. شاید یه دلیلش واقعا تفاوت فرهنگی باشه. مثلا نوع رفت و آمد، رابطه ها و ... یه ایرانی مسلما با یه کانادایی فرق میکنه. اما من فکر نکنم اگه حتی از الان تا آخر عمرم در کانادا هم زندگی کنم و تمام دوستانی که اونجا پیدا میکنم هم یا کانادایی یا ملیتهای دیگه باشن، حس کنم که کانادایی هستم. من تا آخر عمر یه خارجی هستم. و خب این برای من خیلی مهمه! خیلیها بچه هاشون رو بهونه میکنن و میگن برای ما اگه آخر و عاقبت نداشته باشه برای بچه هامون داره. خب بله، من هم اگر بچه هام رو ببرم کانادا اونها میرن مدرسه و از همون بچگی در جامعه کانادا وارد میشن و در اون جامعه بزرگ میشن)البته باز برای پدر مادرهایی که روابط بچه هاشون رو محدود نکنن به ایرانیها(. اما خب من حاضر به همچین فداکاری نیستم. من حاضرم در کشور خودم برای آینده بچه هام )حالا خوبه هنوز بچه ندارم!!( مبارزه کنم ولی در کانادا نه!

- قانونمداری بیش از حد!: این هم جزو شمشیرهای دو لبه است! یعنی وقتی نیست هرج و مرج و تبعیض و رانت به وجود میاد. وقتی خیلی سفت و محکمه میشه مثل کانادا! حالا ایرادش کجاست؟ ایرداش اینه که جلوی خلاقیت، نوآوری و شاید حتی آزادی! رو میگیره. توضیح این کمی برام مشکله ولی یه مثال بسیار سطح پائین و کوچیک میزنم. اگه متروی تهران رو سوار شده باشید، احتمال قریب به یقین فروشنده های داخل مترو به پستتون خوردن. خیلی ها از این فروشنده ها شاکین و میگن مخل آرامش و نظم مترو میشن ولی من خیلی با این دید نگاه نمیکنم. من میگم اینها کسانی هستن که در شرایط حال حاضر ایران که روز به روز آدمها بیکار تر میشن به جای دزدی و علافی و ... دارن یه کاری انجام میدن. تو جامعه ای که دولتش هیچ کمکی بهشون نمیکنه این یه راهیه برای زنده موندن. اما شما همین کار رو در کانادا نمیتونید انجام بدید. درسته که دولت کانادا ممکنه خیلی امکانات برای شما بزاره که بتونید کار کنید و زندگی ولی در نهایت تمام این امکانات تابع شرایطی است که اگه شما این شرایط رو نداشته باشید تقریبا باید بمیرید! چون به محض اینکه بخواهید کاری انجام بدید باید مجوز داشته باشید. برای مجوز هم باید شرایطی داشت و .... . بهتر از این نمیتونم توضیح بدم!! شاید هم توضیح خوبی نباشه!

این ها جزو موارد مهمی بودن که به چشم من میومد. شاید این موارد برای کس دیگه ای مهم نباشه و شایدم من اشتباه کنم. بنابراین قضاوت با کسانی که مهاجرت کرده اند و قضاوت آینده با کسانی که مهاجرت خواهند کرد!!

پ.ن: کامنت قبلیت رو خوندم و لینکی که نوشته بودی رو دیدم. البته نرسیدم کامل مطالبش رو بخونم ولی یکی دو تا مطلبش رو که خوندم خوشم اومد. به نظرم آدمیه که بدون جبهه گیری و سیاه و سفید دیدن مینویسه. این خیلی خوبه و میتونه بهت کمک کنه. ضمن اینکه با توجه به اینکه این آقا هم مهاجرت کرده و جدیدا هم این کار رو کرده احتمال بسیار زیاد، نوشته هاش برای تو خیلی بیشتر به درد خواهد خورد.

پ.ن ۲: در مطلب بعدی، جمع بندی میکنم و کلا در ارتباط با زندگی در ایران یا جای دیگه مینویسم.