من به شخصه دوستان زیادی دارم. یه زمانی خیلی رفیق باز بودم. الان کمتر. یعنی نسبتا وقت کمتری برای رفقا میزارم. این هم بخشیش معلول زندگی متاهلی است و بخش بزرگترش هم تغییر شخصیتی خودم. البته هنوز هم برای دوستانم کم نمیزارم و کمکی از دستم بر بیاد انجام میدم ولی مثل سابق با دوستان وقت نمیگذرونیم. دلایل زیادی داره که اینجا و فعلا نمیخوام راجع به شون صحبت کنم. ریشه این دوستیهایی که میگم هم دانشگاه صنعتی اصفهان بود. اون زمان که خوابگاه دانشگاه سکونت داشتم! حالا اگه همه از بچه های صنعتی نباشن به واسطه بچه های صنعتی باهاشون دوست شدم. خیلی از این بچه ها قبل از اینکه من به دیدارشون نائل بشم با هم دوست بودن و اتفاقا فکر میکنم اوج خاطرات مشترک و دوستیهاشون قبل از اینکه من باهاشون آشنا بشم بوده. چون من تقریبا موقعی باهاشون آشنا شدم که یا درسشون تموم شده بود یا سال سوم و چهارم بودن. طبیعتا به همین دلیل انتظار نداشتم و ندارم که مثلا رابطه ایکس و ایگرگ که قبل از من با هم 3،4 سال دوست و هم اتاقی بودن و در شادیها و غمهای همدیگه شریک، مثل رابطه من با تک تکشون باشه. اون موقع نبود، هنوز هم نیست و به نظرم طبیعیه.

چیزی که میخوام بگم اینه که من آدمیم که اصولا سعی میکنم تا وقتی دوستم خودش نخواد چیزی بگه، ازش چیزی نپرسم. یا بهتر بگم از مسائل خصوصیش و ریز زندگیش نپرسم. نهایتا سوال کلی است که مثلا اوضاعت روبراهه؟ یا کارت خوبه؟ و از این قبیل سوالهای کلیشه ای و کلی. حتی بارها شده که دیدم فلانی ناراحته و سرحال نیست ولی ازش نپرسیدم که چته؟ چون فکر میکنم که اگه اون دوست منه و مسئله ای است که میتونه بهم بگه و یا اصلا میخواد بگه، خودش میگه. ولی خب در اغلب موارد این طور نیست!!!! یعنی نه من میپرسم نه طرف حرف میزنه!!!!!
حالا نکته اینجاست. درسته که سابقه دوستی و زمانها و مکانهایی که آدمها با هم گذروندن در صمیمیت دوستیها تاثیر داره ولی بعضی وقتها فکر میکنم این رفتار من که از دید خودم، احترام گذاشتن به حریم آدمها است منجر به ایجاد یه دیوار حائلی بین من و دوستانم میشه. این رو بیشتر از این جهت میگم که دوستاییم که این رفتار من رو ندارن و راحت از مسائل همدیگه میپرسن و خیلی هم حریم خصوصی طرف مقابل رو رعایت نمیکنن حداقل در ظاهر صمیمی تر هستن با هم!!! تا با من!! یعنی انگار تو تا واقعا به حریم خصوصی کسی وارد نشی، صمیمیتی شکل نمیگیره!!! شایدم از نظر منطقی درست باشه! چون اگه صمیمیت به معنی شناخت بیشتره، خب این شناخت در حوزه عمومی تا یه جایی پیش میره، از اون به بعد وارد حوزه خصوصی میشی و هرچه دراین حوزه بیشتر پیشرفت کنی بیشتر صمیمی میشی!!!

همین مسئله در مورد رابطه ام با خواهران و برادرانم وجود داره. شاید هم شدیدتر. چون من خیلی مسائل رو با دوستام راحت تر در میون میزارم و میتونم بگم شناخت دوستانم از من نسبت به شناخت خواهران و برادرانم از من کامل تره. فکر میکنم برعکسش هم صادقه. یعنی شناخت من از خواهران و برادرانم احتمالا کمتر از شناخت دوستانشون از اونها است!!! این متاسفانه یک چاله ای در رابطه خانوادگی ما است که برای من یه زمانی خیلی مهم بوده. الانش هم هست. قبلا با دیدن روابط صمیمانه خواهر و برادران دوستانم خیلی احساس کمبود این نوع صمیمیت رو در خونواده خودم میکردم. اما بعدها فکر کردم که مگه خود من در جهت ایجاد این صمیمیت چه تلاشی کردم؟ و آیا اصلا اونها هم این طور فکر می کنند؟ بنابراین با گذشت زمان کمی حساسیتم کمتر شد و خب با گذشت زمان فکر میکنم روابطم بهتر و قویتر شده اما نه کاملا مطلوب. البته خب یه سری مسائل دیگه هم هست که این فاصله رو حفظ میکنه و ممکنه تلاش من هم نتیجه ای نداشته باشه. مهمترینش اینه که بعضا خوششون نمیاد که کلا ازشون در مورد خودشون و زندگیشون و ... بپرسی!! مثلا من الان نمیدونم که دامادامون دقیقا چی کار میکنن؟! حالا در مورد برادر و خواهرم فرق داره، چون بالاخره اطلاعات از طریق پدر و مادرم میرسه!!! اما از اونجایی که پدر و مادرم هم نمیخوان وارد حریم خصوصی دامادها و عروسهاشون بشن در مورد اونها نمیدونن. البته بیشتر فکر میکنم میترسن که بپرسن!! که متهم به تجاوز به حریم خصوصی و مسائلی که بهشون مربوط نیست نشن! به طور کلی که میدونم خوششون نمیاد ازشون سوال بپرسی. حتی جاهایی دیگه علنا این رو اعلام کردن. انقدر این قضیه هم حساس شده که من جدیدا دیگه غیر از سلام علیک و احوال پرسی، سوال دیگه ای جرات نمیکنم بپرسم!!!!! و خب اگر این به معنی فاصله نیست به چه معنیه؟ اگر قراره که من با خواهر و داماد و برادرم و عروس بشینیم مثلا فقط با هم حول مسائل فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی بحث کنیم. تفاوت این رابطه خانوادگی با اینکه من بشینم با آدمهای غریبه که در این حوزه ها تحصیل کرده اند و با سوادن بحث کنم چیه؟ 

لازمه که البته تاکید کنم که این حرفها به این معنی نیست که خواهران و برادرانم حق ندارن حریم خصوصی داشته باشن!!! ولی واقعیت اینه که این حریم خیلی بزرگتر از صمیمیته!! مثلا الان من با برادر کوچیکه به دلیل اینکه بیشتر از بقیه در سالهای اخیر با هم بودیم و شاید بیشتر از بقیه با دوستان من در ارتباط هست رابطه بهتری دارم ولی دوست دختر همین برادر رو من بعد از اینکه نصف فامیل و اکثر دوستانم (دقت کنید که اکثر دوستان من!!! نه اکثر دوستان خودش!!!!) دیدن، دیدمش!!! باز برای بار سوم تاکید میکنم که انتظار ندارم که اول از همه ببینمش و یا بیاد با من راجع به اون صحبت کنه و من هم چنین چیزی ازش نمیخوام! اما اینها برای من نشانه فاصله ای است که موجب میشه صمیمیت شکل نگیره!

در حقیقت تمامی این مطلب طولانی و حوصله سر بر!!! برای اقرار به صمیمیتی است که وجود نداره نه اینکه به زور این صمیمیت رو ایجاد کنم!!!!!!! و البته اعتراف این که این دیوارهایی که به اسم حریم خصوصی دور خودمون کشیدیم، مانعی است برای صمیمیت. البته این دیوار برای آدمهای دور و بر آدم یه ارتفاع نداره. بسته به آدمش میتونه بلند و کوتاه بشه. مثلا برای آدمهایی که میدونیم دونستن از مسائل خصوصیمون منجر به دخالت و یا بدگویی و غیبت و ... میشه خب دیوار رو بلند میکنیم. و اتفاقا همین هم باز میتونه نشانه نزدیکی و صمیمیت باشه. اصلا جمله طلایی و نتیجه گیری این میشه که "هر چه با آدمی صمیمی تر باشی دیوار حریم خصوصیت برای اون آدم کم ارتفاع تره و هر چه دورتر باشی، بلندتر. البته نه به این معنی که مثلا برای صمیمی ترین دوستت هیچ حریم خصوصی نزاری!!!"

پ.ن: لازم به ذکره که بنده سهم خودم رو در این داستان کمتر از بقیه نمیدونم. مخصوصا در مورد خانواده. چون تقریبا میتونم بگم که من از شروع دانشگاه رابطه ام با خانواده بهتر و نزدیک تر شد و قبل از اون و مخصوصا در دوران دبیرستان خیلی به خانواده اهمیتی نمیدادم!!!!!!!

پ.ن2: ایده این پست از 2 جا ناشی میشه. اول بحثی که در فضای مجازی دیگری در ارتباط با سوال پرسیدن پیش اومد. دوم اینکه من یه کارگاهی گذروندم که همین هفته تموم شد. موضوع این کارگاه طولانیه. در این حد بگم که در ارتباط با زندگی و چرخوندن محورهای مختلف زندگی با همه. در آخرین جلسه این کارگاه یک تمرین این بود که 5 نفر رو نام ببریم که بتونیم براشون از رویاهامون بگیم!!! متاسفانه من با وجود این همه دوست، هرچه فکر کردم نهایتا به غیر از همسر، فقط یک نفر رو تونستم بنویسم!!!! نمیدونم شاید این البته به کیفیت دوستیها برگرده نه صمیمیت.