اندر باب پول دار شدن!!!
حدود 10 سال پیش بود که یه دوره کلاس NLP گذروندیم. کلا کلاس جالبی بود. برای کسانی که نمیدونن این NLP چیه، به طور خیلی مختصر و خلاصه بگم که در ارتباط با ضمیر ناخودآگاهه. در حقیقت آشنایی به ضمیرناخودآگاه و نحوه برنامه ریزیش و کمک گرفتن ازش برای حل مسائل و پیشرفت و رسیدن به آرزوها. این کلاس رو اون موقع در راستای به ثمر رسوندن آرزوها از طریق بازاریابی شبکه ای برای شرکت گلد کوئست آن موقع ها و کوئست نت بعدها، شرکت کردم. یادمه که قبل از شروع این دوره، استاد بهمون گفت که بهتره کسانی که در این دوره شرکت میکنن، یا همین جلسه اول بیخیال شن و نیان و یا اگه اومدین، باید تمرینها رو حتما انجام بدین. چون کسانی که توی این دوره ها شرکت میکنن ولی نمیتونن به هدف دوره که کار بر روی ضمیرناخوآگاهه برسن، ممکنه حتی دچار جنون و دیوونگی بشن!!! اون موقع خیلی نفهمیدم چی میگه و طبق معمول قبلن ها، تمرینها رو نصفه نیمه انجام دادم و خلاصه نتونستیم از ضمیرناخودآگاهمون استفاده کامل رو ببریم!!! اما همون دوره یه چیزای مثبتی هم برام داشت. مهمترینش این بود که الان حداقل پیام ضمیرناخودآگاهم رو میفهمم. یعنی وقتی که داره جواب میده میفهمم. جالبه که قبلا هم این حالت بهم دست میداد ولی توی این کلاس فهمیدم که این چیه! و برای هرکسی هم یه جوریه. دومیش این بود که یه سری قوانین این دوره رو یاد گرفتم که به طور کلی در زندگی و ایدئولوژیم تاثیر گذاشت. مثلا یکی از قوانین اینه که اگر کسی به جایی رسیده، از نظر علمی، شغلی و یا ...، در صورتی که ما عقب ماندگی ذهنی و یا جسمی نداشته باشیم میتونیم به جایگاه اون طرف برسیم. حالا چطوری و ... بماند! منظور اینه که ذهن خودمون رو مانع خودمون نکنیم.
اما بعد این دوره فهمیدم که چرا ممکنه برای کسانی که عمل نمیکنن بهش خطرناک باشه. برای اینکه در این دوره میفهمین که انسان چه قدرت فوق تصوری داره!!!! و چه کارهایی که نمیشه با ضمیرناخودآگاه کرد!!!(البته ممکنه کسی این دوره رو بره و باور نکنه ولی من شخصا به وجود ضمیرناخودآگاه و قدرتش ایمان آوردم). بعد خب مثلا منی که این رو درک کردم و قبول دارم، هنوز هزاران هزار مسئله دارم!!!!!! این در حقیقت خطرناکه. این که بدونی میتونی به چیزایی که میخوای برسی ولی نرسی!!!!!!
حالا اینها همه مقدمه بود برای اینکه بگم، یکی از مسائل تخصصی اون دوره (با توجه به اینکه یکی از وسوسه های بازاریابی گلدکوئست در پولدار شدن بی اندازه بود!!) در ارتباط با کسب درآمد و پول بود. در حقیقت میگن که آدم از ابتدای تولد و حتی هنگامی که در شکمه مادره، به وسیله ضمیرناخودآگاه تصاویر، اطلاعات، کلامها و ... رو ذخیره میکنه. در حقیقت ضمیرناخودآگاه مثل یه هارد بدون محدودیت مشغول ذخیره کردن اطلاعاته. این اطلاعات هم به صورت عمودی ذخیره میشن و پاک نمیشن. یعنی مثلا اطلاعاتی که امروز شما دریافت میکنین میاد روی اطلاعات روز پیش. بنابراین دسترسی به اطلاعات مثلا 5 سالگی بسیار سخته! چون خیلی باید در عمق ضمیرناخودآگاه وارد بشین. در حقیقت تفکر، رفتار و گفتار ما بر اساس این اطلاعات ذخیره شده در ضمیرناخودآگاه شکل میگیره. اثبات این قضیه میتونه روشهای نوین روان درمانی باشه. که روانشناسان سعی میکنن صرفا با پرسش به عمق و ریشه اختلال روانی دست پیدا کنن و بعد با روشهای خودشون ترمیمش کنن.
خب توی این کلاس به ما گفتن که اگه شما میخواین پول دار شین ولی میبینین نمیشه، باید برگردین به عقب ببینین چه اطلاعاتی در مورد پول در شما ذخیره شده. استاد مثالی در کلاس زد که کاملا در مورد بچگی من صادق بود. گفت مثلا یک اطلاعات منفی در مورد پول در بچگی اکثر ما این بوده که وقتی به پول دست میزدیم، پدر مادرمون میگفتن:"پول کثیفه، بهش دست نزن، برو دستت رو بشور". همین واژه پول کثیفه جزو اولین اطلاعات منفی ما در ارتباط با پوله که خیلی هم قدیمی و ریشه ایست. حالا اینکه مثال خیلی عینی و عرفه. فرهنگ خونواده ها هم در این مسئله خیلی تاثیر گذارن. مثلا در خونواده ما، پولدار بودن اگر نکوهیده نبود، حداقل عامل مثبت و موجب احترامی نبود. بر عکس ساده بودن، زندگی در طبقه متوسط جامعه و همگام با مردم فقیر و ... شدن مورد تشویق و دلخواه بود. اینها هم در طی سالیان دراز در ضمیرناخودآگاه ما ضبط شد. حالا کار NLP اینه که با استفاده از تکینکها و تمرینهایی این اطلاعات رو که میخواهید عوض کنید، هر چه عمیقتر دفن کنید و به جاش اطلاعات مثبت و دلخواه رو به طبقات بالا منتقل کنید تا تاثیر اطلاعات منفی کم بشه.
خلاصه که از اون موقع تا الان من علی رغم اینکه تکینکها و تمرینهای NLP رو انجام ندادم ولی سعی کردم ذهنیتم یا اطلاعاتم رو در مورد چیزایی که بهش میخوام برسم تغییر بدم و یکی از مهمترین هاش همین پوله!!! یعنی سعی کردم ذهنیتم رو نسبت به پولدار شدن عوض کنم. مثلا اینکه همه پولدارها هم آدمهای بیخودی نیستن. آدمهای پولدار باحال و خاکی هم داریم! پول انسانیت آدم رو از بین نمیبره (این یکی از چیزایی بود که توی خونواده ما برش اگر نه مستقیم، غیر مستقیم تاکید میشد). اما هنوز هم انگار ته ذهنم از نشانه های پولداری خوشم نمیاد! مثلا همین الان حتی اگه میلیاردها تومن ثروت داشته باشم، دوست ندارم بنز آخرین مدل سوار شم. یعنی هنوز نسبت به این پولدارهایی که پورشه و مازراتی و ... سوار میشن حس خوبی ندارم. از اینکه فکر کنم من مازراتی 1 میلیاردی سوار شم و یه عده آدم گرسنه باشن احساس خوبی ندارم (اینها البته باز برمیگرده به فرهنگی که در آن بزرگ شدم) یا اصلا از برجسته کردن میزان ثروتم خوشم نمیاد!! در عین حال هم دوست دارم محدودیتی در پول دار شدن نداشته باشم.
حالا نمیدونم که این تغییراتی که کردم برای پولدار شدن کافیه؟!!! یا حتی همین ذهنیت های باقی مونده رو هم باید عوض کنم. که البته خودم دوست ندارم در این حد عوض بشم!
اما بعد این دوره فهمیدم که چرا ممکنه برای کسانی که عمل نمیکنن بهش خطرناک باشه. برای اینکه در این دوره میفهمین که انسان چه قدرت فوق تصوری داره!!!! و چه کارهایی که نمیشه با ضمیرناخودآگاه کرد!!!(البته ممکنه کسی این دوره رو بره و باور نکنه ولی من شخصا به وجود ضمیرناخودآگاه و قدرتش ایمان آوردم). بعد خب مثلا منی که این رو درک کردم و قبول دارم، هنوز هزاران هزار مسئله دارم!!!!!! این در حقیقت خطرناکه. این که بدونی میتونی به چیزایی که میخوای برسی ولی نرسی!!!!!!
حالا اینها همه مقدمه بود برای اینکه بگم، یکی از مسائل تخصصی اون دوره (با توجه به اینکه یکی از وسوسه های بازاریابی گلدکوئست در پولدار شدن بی اندازه بود!!) در ارتباط با کسب درآمد و پول بود. در حقیقت میگن که آدم از ابتدای تولد و حتی هنگامی که در شکمه مادره، به وسیله ضمیرناخودآگاه تصاویر، اطلاعات، کلامها و ... رو ذخیره میکنه. در حقیقت ضمیرناخودآگاه مثل یه هارد بدون محدودیت مشغول ذخیره کردن اطلاعاته. این اطلاعات هم به صورت عمودی ذخیره میشن و پاک نمیشن. یعنی مثلا اطلاعاتی که امروز شما دریافت میکنین میاد روی اطلاعات روز پیش. بنابراین دسترسی به اطلاعات مثلا 5 سالگی بسیار سخته! چون خیلی باید در عمق ضمیرناخودآگاه وارد بشین. در حقیقت تفکر، رفتار و گفتار ما بر اساس این اطلاعات ذخیره شده در ضمیرناخودآگاه شکل میگیره. اثبات این قضیه میتونه روشهای نوین روان درمانی باشه. که روانشناسان سعی میکنن صرفا با پرسش به عمق و ریشه اختلال روانی دست پیدا کنن و بعد با روشهای خودشون ترمیمش کنن.
خب توی این کلاس به ما گفتن که اگه شما میخواین پول دار شین ولی میبینین نمیشه، باید برگردین به عقب ببینین چه اطلاعاتی در مورد پول در شما ذخیره شده. استاد مثالی در کلاس زد که کاملا در مورد بچگی من صادق بود. گفت مثلا یک اطلاعات منفی در مورد پول در بچگی اکثر ما این بوده که وقتی به پول دست میزدیم، پدر مادرمون میگفتن:"پول کثیفه، بهش دست نزن، برو دستت رو بشور". همین واژه پول کثیفه جزو اولین اطلاعات منفی ما در ارتباط با پوله که خیلی هم قدیمی و ریشه ایست. حالا اینکه مثال خیلی عینی و عرفه. فرهنگ خونواده ها هم در این مسئله خیلی تاثیر گذارن. مثلا در خونواده ما، پولدار بودن اگر نکوهیده نبود، حداقل عامل مثبت و موجب احترامی نبود. بر عکس ساده بودن، زندگی در طبقه متوسط جامعه و همگام با مردم فقیر و ... شدن مورد تشویق و دلخواه بود. اینها هم در طی سالیان دراز در ضمیرناخودآگاه ما ضبط شد. حالا کار NLP اینه که با استفاده از تکینکها و تمرینهایی این اطلاعات رو که میخواهید عوض کنید، هر چه عمیقتر دفن کنید و به جاش اطلاعات مثبت و دلخواه رو به طبقات بالا منتقل کنید تا تاثیر اطلاعات منفی کم بشه.
خلاصه که از اون موقع تا الان من علی رغم اینکه تکینکها و تمرینهای NLP رو انجام ندادم ولی سعی کردم ذهنیتم یا اطلاعاتم رو در مورد چیزایی که بهش میخوام برسم تغییر بدم و یکی از مهمترین هاش همین پوله!!! یعنی سعی کردم ذهنیتم رو نسبت به پولدار شدن عوض کنم. مثلا اینکه همه پولدارها هم آدمهای بیخودی نیستن. آدمهای پولدار باحال و خاکی هم داریم! پول انسانیت آدم رو از بین نمیبره (این یکی از چیزایی بود که توی خونواده ما برش اگر نه مستقیم، غیر مستقیم تاکید میشد). اما هنوز هم انگار ته ذهنم از نشانه های پولداری خوشم نمیاد! مثلا همین الان حتی اگه میلیاردها تومن ثروت داشته باشم، دوست ندارم بنز آخرین مدل سوار شم. یعنی هنوز نسبت به این پولدارهایی که پورشه و مازراتی و ... سوار میشن حس خوبی ندارم. از اینکه فکر کنم من مازراتی 1 میلیاردی سوار شم و یه عده آدم گرسنه باشن احساس خوبی ندارم (اینها البته باز برمیگرده به فرهنگی که در آن بزرگ شدم) یا اصلا از برجسته کردن میزان ثروتم خوشم نمیاد!! در عین حال هم دوست دارم محدودیتی در پول دار شدن نداشته باشم.
حالا نمیدونم که این تغییراتی که کردم برای پولدار شدن کافیه؟!!! یا حتی همین ذهنیت های باقی مونده رو هم باید عوض کنم. که البته خودم دوست ندارم در این حد عوض بشم!
+ نوشته شده در سه شنبه ۱ مرداد ۱۳۹۲ ساعت 20:45 توسط بی فایده
|
ممکنه هر کسی به هرچیزی یه جور دیگه ای نگاه کنه.یعنی یه جسم یا یه شیئ رو ممکنه آدمهای مختلف به شکلهای مختلف ببینن.مثلا کافیه یه نفر تو چشماش یه فیلتر Colored pencil با Pencil width 24 و Stroke pressure 2 و Paper brigthness 0 داشته باشه تا منو این شکلی ببینه!