منییر 3!!!
بعد از بیش از یک سال دارم مینویسم! میخواستم با مطلب دیگه ای شروع کنم ولی فعلا چون اون مطلب آماده نیست و دیدم که همچنان مطالبم در مورد بیماری منییر بیشترین خواننده و بازخورد رو داشته گفتم باز در موردش و در مورد آخرین احوال خودم بنویسم!
قبل از اینکه برم سر اصل مطلب یادآوری میکنم که این سومین مطلب من در مورد بیماری منییره. متاسفانه خیلی از خوانندگان مطلب اول به بقیه مطالب وبلاگ سر نزدن که ببینن جواب اکثر سوالاتشون در مطلب دوم وجود داره. بنابراین من اینجا لینک هر دو مطلب رو میزارم:
و اما ادامه مطلب:
همون طور که در مطلب دوم بیماری منییر نوشتم من حدود 1 سال و نیم سرگیجه نداشتم و فقط صدای سوت گوش بود که اون هم خیلی وقتها انقدر کم میشد که نمیشنیدم و یا زمانی که روی کاری تمرکز داشتم نمیشنیدمش. دیگه بنابراین پرهیز غذایی خاصی هم نداشتم و همه چی میخوردم. خصوصا که بیخیال رژیم و اضافه وزن و ... هم بودم و هر خوراکی غیر سالمی که بگین میخوردم.
اما در حدود 1 سال و نیم پیش یعنی حول و حوش اردیبهشت 93 بعد از حدودا 1 سال و نیم و در حالیکه فکر میکردم دیگه تموم شده بیماری دچار سرگیجه شدم! سرگیجه خیلی شدید نبود و خیلی هم خود سرگیجه طول نکشید. شاید حدود نیم ساعت طول کشید. البته من به محض شروعش رفتم خونه و دراز کشیدم (خوشبختانه خونه تا محل کارم 2-3 دقیقه پیاده راه بود). فکر کنم تا یکی دو ساعت هم کاملا وضعیتم نرمال نبود ولی سرگیجه نداشتم. واقعیتش اینه که خیلی حالم گرفته شده بود! چون فکر میکردم که بیماریم تموم شده و فقط مسئله صدای سوت گوشه که اون هم با درمان فکم در ارتباطه و حل میشه. یادآوری میکنم که دکترها با دارو و رژیمهای غذایی فقط سرگیجه رو کنترل میکنن و اکثرا (حداقل اونهایی که من پیششون رفتم) میگن برای صدای سوت گوش کاری نمیشه کرد! از عوارض بیماری منییر صدای سوت گوش هست ولی ظاهرا با کنترل بیماری صدای سوت گوش از بین نمیره. واقعیت اینه که این بیماری بیش از اینکه بیماری سخت و لاعلاجی باشه، ذهن و فکر آدم رو درگیر میکنه و بیشتر فرساینده روح و روانه. من در عین حال که به خودم مدام تکرار میکردم که بیماری من نسبت به خیلی بیماریها واقعا چیزی نیست ولی باز هم وقتی سرگیجه میگرفتم انگار که بدترین بیماری رو دارم.
خلاصه که سرگیجه شروع شد و صدای سوت گوش هم شدت گرفت و بدترین اتفاق در طول این بیماری برای من بر اثر همین سرگیجه های بعد از مدت طولانی افتاد و اون هم از دست دادن حدود 60 درصد شنوایی گوش راستم! یعنی تا اون موقع شنوایی گوشم خیلی از بین نرفته بود ولی بعد از این سرگیجه ها یک دفعه شنواییم به شدت کاهش پیدا کرد. بعدا که رفتم تست شنوایی معلوم شد که حدود 60 درصد شنواییم از بین رفته. الان در حقیقت صداهای پائین رو اگر گوش چپم رو بگیرم نمیشنوم. مثلا وقتی که سمت چپ سرم روش بالش باشه به طوری که فقط گوش راستم آزاد باشه خیلی صداها رو نمیشنوم.
اما بعد از اون سرگیجه اول، فکر کنم یکی دو بار دیگه سرگیجه های خیلی خفیف و خیلی کوتاه داشتم که باعث شد باز برم دکتر. این بار به یک دکتر جدید که یکی از دوستانی که برای همین بیماری بهش مراجعه کرده بود رفتم. دکتر رضایی در بیمارستان باهنر (فرهنگیان) در منظریه تهران. شرح حالم رو گفتم و دکتر با قاطعیت گفت که بیماری منییره و باید با خوردن قرص سرگیجه ها رو کنترل کرد. بهش گفتم که دکتر پس چرا من 1 سال و نیم سرگیجه نداشتم. گفت یکی از خصلتهای این بیماری همینه. ممکنه شما 6 ماه هیچ سرگیجه ای نداشته باشی ولی یک دفعه 3 ماه هر روز داشته باشی و اصلا روال مشخص نداره. خلاصه گفت که مهمترین چیز اینه که سرگیجه ها رو کنترل کنیم. یک MRI مغز هم برام نوشت که مطمئن بشه ضایعه مربوط به مغز نیست که بعدا که انجام شد مشخص شد که هیچ مورد مشکوکی در مغز وجود نداره. با همون قرصها معروف یعنی بتاسرک و تریامترین شروع کرد. اولش فکر کنم روزی 2 تا بتاسرک و یک روز در میان 1 تریامترین شروع کردم. حدود 2-3 هفته بعد باز مراجعه کردم به دکتر. راستش الان دقیقا یادم نمیاد که توی این مدت سرگیجه داشتم یا نه ولی به نظرم یک سرگیجه داشتم که باعث شد قرصهای بتاسرک رو روزی 3 تا بخورم. قرار شد که باز 1 ماه بعد مراجعه کنم.
قبل از عید بود و رفتیم مسافرت. در سفر 3 بار دچار سرگیجه شدم. بسیار کوتاه یعنی حتی زیر 1 دقیقه. ولی جالب بود برام که 2 بارش دقیقا بعد از خوردن غذا بود و مخصوصا سیب زمینی سرخ کرده که نمک فراوان داشت. خودم فکر کردم که به خاطر همینه. به هر حال بعد از سفر باز رفتم پیش دکتر. خود دکتر کمی براش عجیب بود که چرا خوب نمیشه و میگفت سرگیجه ات خیلی سمجه! باز گفت قرصها رو ادامه بده. راستی یادم رفت بگم که رژیم غذایی هم داشت. چای و قهوه و شکلات و نمک گفت نخورم. در حقیقت هرچه که تحریک کننده است. حتی غذاهای تند و فست فودی، نوشابه و ... . ضمنا آرام بودن محیط و در کل بر قراری آرامش رو هم میگفت مهمه در کنترل سرگیجه ها.
در این بین یکی دیگه از دوستان گفت برم پیش یک متخصص مغز و اعصاب که میگفت روی این بیماری به طور خاص کار کرده! طرف مدیر گروه مغز و اعصاب دانشگاه ایران بود. دکتر بابک زمانی. البته واقعیتش من خیلی رغبتی به رفتن نداشتم چون تقریبا قبول کرده بودم که همینه و کاریش نمیشه کرد! اما به هر حال رفتم و این دکتر هم با توضیحات من خیلی سریع و با اطمینان گفت که منییر داری! فقط فرقش با دکتر رضایی این بود که میگفت 3 تا قرص بتاسرک کمه حداق باید 4 تا بخوری، 2 تا صبح 2 تاشب و اگه سرگیجه ادامه داشت روزی 6 تا!!! به هر حال من چون نمیخواستم درمان اون دکتر رو قطع کنم. بیخیال حرف این یکی شدم.
قبل از مراجعه بعدی به دکتر خودم، 2 تاسرگیجه داشتم که کمی بیشتر نگرانم کرد. چون یکیش خیلی طولانی بود و حدود نیم ساعت طول کشید. خیلی شدید نبود. به طوری که من در اون لحظه جلسه داشتم با یکی از مشتریان و در همون حال تونستم جلسه رو برگزار کنم. ولی به هر حال خیلی وقت بود که سرگیجه بیشتر از 2-3 دقیقه نداشتم.
پیش دکترم که رفتم بهش گفتم. گفت باید قرص سیناریزین رو هم اضافه کنیم. گفتم من نمیخوام خیلی قرص بخورم و اگه بدونم سرگیجه ماهی یک بار اون هم 1 تا 2 دقیقه دارم برام مهم نیست ولی دکتر گفت که باید سرگیجه ها رو قطع کنیم. ضمنا بهش گفتم که میگن قرص بتاسرک رو باید بیشتر بخورم. گفت نه همین تعداد بتاسرک کافیه. راستی یادم رفت که بگم در طول این مدت سرگیجه های جدید دو بار پشت فرمون طوری سرگیجه گرفتم که خیلی ترسیدم. با اینکه باز خیلی کوتاه بود ولی خیلی خطرناک بود. چون در حال حرکت یک دفعه بدون هیچ علامتی تصویر روبرو به شدت تکون میخورد. یعنی حتی شبیه سرگیجه هم نبود! انگار یکی تصویر رو به شدت بالا پائین میکنه! یعنی هیچ کنترلی نمیشد روی ماشین داشت. فقط شانسی که داشتم این بود که در هر دو حالت سرعتم پائین بود و تونستم فقط ترمز کنم تا دیدم درست بشه.
به هر حال قرار شد که روزی 3 تا بتاسرک و 3 تا سیناریزین و یک روز در میون 1 دونه تریامترین به مدت 1 ماه بخورم ببینیم چی میشه! توی این 1 ماه دیگه سرگیجه نداشتم. بنابراین به دکتر که مراجعه کردم قرار شد که قرصها رو به تدریج کم کنیم. یعنی اول هر 10 روز یک قرص سیناریزین رو کم کردم. بعد هر 10 روز یک قرص بتاسرک رو کم کردم. باز به دکتر مراجعه کردم و چون سرگیجه نداشتم گفت 2 هفته هم تریامترین رو بخور و بعد 2 روز یک بارش کن و بعد 2 هفته تمام. در مورد قطع تریامترین من دقیقا این طور پیش نرفتم و به هر حال قرص خوردن تمام شد.
الان حدود 3-4 ماهه که قرصهام قطع شده و سرگیجه نداشتم. صدای سوت گوش همچنان هست.
این دکتر هم دستوراتش مثل بقیه بود. در این بیماری باید پرهیزهای غذایی داشت. نمک یا کاملا حذف بشه یا خیلی کم. قهوه و شکلات کامل حذف بشه. چایی اگه خورده میشه بسیار کمرنگ. از خوراکی های تند و فست فودی و ... تا جایی که میشه پرهیز کرد. ورزشهایی که تکان زیادی به سر و صورت میده و یا سنگینه مثل شنا و کشتی و ... پرهیز بشه.
اما همون طور که در مطلب دوم گفتم من درمان فک رو برای صدای سوت گوشم همچنان پیگیری میکنم. برای شروع درمان فک مجبور بودم اول ارتدنسی کنم که خودش حدود 2 سال و خورده ای طول کشید و من تازه درمان فک رو شروع کردم. چنانچه واقعا به نتیجه رسید این درمان حتما اینجا مینویسم که بقیه کسانی که با این بیماری درگیرن هم بدونن.
ممکنه هر کسی به هرچیزی یه جور دیگه ای نگاه کنه.یعنی یه جسم یا یه شیئ رو ممکنه آدمهای مختلف به شکلهای مختلف ببینن.مثلا کافیه یه نفر تو چشماش یه فیلتر Colored pencil با Pencil width 24 و Stroke pressure 2 و Paper brigthness 0 داشته باشه تا منو این شکلی ببینه!