تبليغاتX
بی فایده

بی فایده

برادر انتظامی، برادر سپاهی، برادر بسیجی!
امروز در زمینی به وسعت تهران باهم پینت بال بازی کردیم!
اما اسلحه پر از گلوله های رنگی، فقط در دستان شما بود
و سلاح ما انگشتان دستمان که به نشانه پیروزی بالا می گرفتیم
و صدای مان
و خدا می داند که روزی گلوله های شما تمام می شود
و دستها و صدای ما باقی می ماند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 14:4  توسط حنیف   | 

یه چند وقتیه کمتر می نویسم. خب تا یه مدتی بعد از 22 خرداد که واقعا حس و حال نوشتن نداشتم و در حال حاضر هم یه نمه سرم شلوغه و فکرم خیلی به سمت نوشتن نمیره. اینم محض خالی نبودن عریضه می نویسم.

اولا که هنوز ذهنم درگیر حوادث بعد از انتخابات و اینکه بالاخره چی میشه؟ البته کاملا امیدوارم و میدونم زودتر از اون چیزی که قبلا فکر میکردم درست میشه البته کی رو نمیدونم ولی خیلی سریع تر بهش میرسیم و قبلا خیلی امیدی نداشتم به سن خودم قد بده. ولی الان مطمئنم که دوران خوب و خوش ایران رو خواهم دید. به همین دلیل هم برخلاف خیلی ها که بعد از این جریانات عزمش برای رفتن از ایران بیش از پیش جزم شده، خیلی بیشتر مصمم به موندن در ایران شدم.

دوما یه موقعی یادمه یکی به من گفت آدمهایی که عقاید مذهبی دارن نمیتونن کسانی که خارج از چهارچوب مذهبی خودشونن قبول کنن. اوایل خیلی اعتقادی به این حرف نداشتم ولی بعد از یه مدتی و در طی یکی دو رابطه یواش یواش داشتم این تئوری رو قبول میکردم و این خیلی تاثیر بدی روی من گذاشته بود چون خودم فکر میکردم حاضرم با کسی زندگی کنم که عقاید مذهبی داشته باشه به شرطی که به عقاید من احترام بزاره و نخواد شیوه زندگی من رو به خاطر عقاید خودش تغییر بده. یعنی فکر میکردم این توانایی خوبیه که من دارم. برای همین هم وقتی کسی بهم میگفت کسی رو میشناسه که میتونه بهم معرفی کنه ولی طرف مثلا با حجابه یا مذهبیه می گفتم مهم نیست باید ببینم در چه حدیه این عقاید؟ اما همون طور که گفتم به خاطر چند مورد داشتم به نتیجه میرسیدم که از این به بعد اگر کسی خواست کسی رو بهم معرفی کنه میگم به هیچ وجه با حجاب و مذهبی نباشه!!! تا این که با آدمی آشنا شدم که فعلا تا اینجای کار این فرضیه رو باطل کرده. یعنی تا اینجا نشون داده که عقاید و دینش برای خودشه و تاثیری روی رفتار و گفتار و تفکر من نیمذاره. البته از نظر من کلا مذهبی نیست و فقط به یه سری چیزا اعتقاد داره. یعنی اعتقادش نه از روی فقه و شریعت بلکه از روی علاقه شخصیه.به هر حال باعث شد که بدبینی من کمی تعدیل بشه.

سوما یه آمار جالبی از طلاق در ایران در یکی از روزنامه ها خوندم. خیلی عجیب بود ولی ظاهرا واقعیه!!! اونم این که حدود (رقم دقیقش یادم نیست) 50 درصد از آقایان و 60 درصد از خانمها در زندگیشون حداقل یک بار طلاق گرفتن!! البته از نظر من طلاق وقتی دو نفر میبینن از هم لذت نمیبرن و دیگه باهم بهشون خوش نمیگذره عیبی نداره و کلا مخالفم که به هر قیمتی یه زندگی که نتیجه ای نداره حفظ بشه. ولی دیگه نمیدونستم که آمار انقدر بالاست!! یعنی از هر دو نفر تقریبا 1 نفر در ایران یک بار ازدواجی داشته که منجر به طلاق شده! و این بیشتر به نظرم نشون دهنده اشتباه زیاد در انتخاب طرف مقابله!

چهارما از آدمایی که طوری زندگی کردن و میکنن که دوست دارن یعنی کاری به این و اون و اینور و اونور ندارن و اون جوری که باعث رضایتشون میشه زندگی میکنن خیلی خوشم میاد. شاید به این دلیلی که خودم نمیتونم کاملا مثل اونا باشم در حالی که دوست دارم مثل اونا باشم!!! اما بعضی آدمها هستن که باعث میشن من به خودم امیدوار شم!!! وقتی که میبینم طرف کاملا 180 درجه مخالف عقاید و افکارش حرف میزنه و رفتار میکنه!!!
حالا من شاید 100 درصد اون طوری که میخوام زندگی نکنم ولی دیگه 180 درجه اختلاف ندارم!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 14:37  توسط حنیف   | 

و امروز سالروز تولد مردی است که در خیلی از مراحل زندگیش دیرش شده!! و یا اینکه با تاخیر چندین ساله اون مراحل رو انجام داده. مثلا:
دیر یادش افتاد که باید درس بخونه!
دیر فهمید که دونستن زبانهای خارجه چقدر خوبه!
دیر یادش افتاد که باید یه کار جدی رو شروع کنه!
دیر یادش افتاد که باید به جنبه اقتصادی زندگی بیشتر فکر کنه!
رابطه با جنس مخالف رو دیر شروع کرد!
دیر به فکر ازدواج افتاده!
دیر فهمید که بره دنبال چه رشته ای!
دیر یادش افتاد که ساز بزنه!
دیر یادش افتاد که وبلاگ بنویسه!
و ....
و تنها کاری رو که به موقع و حتی زودتر هم انجام میداد انواع و اقسام تفریحات و خلافهای زندگی بود!!! چرا که معمولا عشق و حال و خوشگذرونی رو به کار جدی و ... ترجیح می داد.
و یکی دیگه از اتقاقاتی که زودتر انگار اتفاق افتاده اینه که این مرد خیلی زود 30 سالش شده!!!
در حالی که با توجه به موقعیت زندگیش الان باید 20 تا 25 ساله باشه!!
البته مسئله ای برای خودش نیست. چون به راحتی میتونه تصور کنه که 20 سالشه!!!
ولی نکته اینجاست که باید با انبوه اجتماع دور برش که ازش توقعات مرد 30 ساله رو دارن مبارزه کنه!!!
به هر حال طبق این روال خیلی مراحل پیش رو هم با تاخیر شروع خواهد شد:
دیر بچه دار میشه!
دیر وضعش خوب میشه!
دیر خونه دار و ماشین دار میشه!
دیر بازنشسته میشه!
و از همه فاجعه تر، دیر میمیره!!!!!
به امید اینکه این سالهای متاخر جبران بشن.

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 مهر1388ساعت 11:49  توسط حنیف   | 

یکی از بدترین اتفاقهایی که تو زندگی آدم میوفته دیشب برای من اتفاق افتاد:

بعد از اینکه چشمهام گرم خواب شده بود، تا یکی دو ساعت، چند تا پشه مزاحم نزاشتن بخوابم.
حدود ساعت 4:30 بر خلاف رویه معمول و کاملا نادر به دلیل فشار آمدن به مثانه مجبور شدم از خواب بیدار شم و ...
اوج فاجعه اما اینجا بود که دقیقا نیم ساعت قبل از بیداری معمول دوباره مثانه و روده باهم فشار آوردن که برم دستشویی!!!

نمیدونم تا حالا شده که به خاطر دستشویی، درست نیم ساعت قبل از بیدارشدن معمول، مجبور شده باشین بیدار شین یا نه؟! ولی اگه این اتفاق افتاده باشه میدونین که چقدر دردناکه. چون بعدش وقت به اندازه کافی نیست که بتونین بخوابین و نیم ساعت از بهترین زمان خواب رو از دست دادین!!! فقط کافی بود که در طی خواب دیشبم، خواب سربازی هم می دیدم. این دیگه نور علی نور میشد!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 9:8  توسط حنیف   | 

یک منبع آگاه در مورد کنار گذاشته شدن هلو در ترکیب سبد میوه کابینه گفت:

از آنجایی که فصل تابستان و هلو رو به پایان است، رئیس جمهور تصمیم گرفتند هلو را از سبد میوه حذف کنند تا از گندیدگی آن جلوگیری شود. همچنین این هلو با یک سیب عوض شده که در تمام سال قابل استفاده باشد.

گفتنی است ترکیب هیات دولت عبارت است از:
یک عدد سیب، دو عدد موز، یک عدد آناناس، یک عدد خیار، دو عدد گوجه فرنگی، یک خوشه انگور و تعدادی باقلوا.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 9:17  توسط حنیف   | 

اي چيتوز گرامي، لطفا يا ديگه تو تلويزيون تبليغ نکن يا کلا اسمت رو عوض کن. دارم از بي پفکي ميميرم!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 11:6  توسط حنیف   | 

و از احمق ترين و بيشعور ترين انسانها در سياست کساني هستند که در شرايط حاضر طرف قدرت را ميگيرند و نه مردم چرا که آنها انقدر نميفهمند که قدرتشان در حال فروپاشي است و بهتر است که توبه کرده و جانب مردم را بگيرند تا حداقل گذشته سياه خود را کمي خاکستري کنند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 13:23  توسط حنیف   | 

تا کي ميخواي هي منتظر  يه نفر بموني که بتوني هر حرفي داري باهاش بزني؟!!!
انقدر با بقيه حرف نزن و منتظر اون يه نفر باش که معلوم نيست کدوم گوريه!! تا يا از درد بي حرفي بميري يا انقدر حرفات زياد شه که اگه يه روزي هم يکي پيدا شد که حرفات رو بشنوه ديگه حالشو  نداشته باشي تعريف کني!!!
و يا اگرم حالشو داشتي ندوني از کجا شروع کني!

پ.ن:من در این تاریکی
فکر یک بره روشن هستم
که بیاید
علف خستگی ام را بچرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388ساعت 15:4  توسط حنیف   | 

"فلاني رو اومدن در خونش، گفتن فيلمش رو گرفتن، بردنش"
"هرخونه اي که الله اکبر بگن شب رو درش علامت ميزنن و فرداش ميريزن تو خونه و دستگيرشون ميکنن"
"تو زندان همه رو شکنجه ميکنن و به بعضي ها هم تجاوز ميکنن"
"هر کي رو که بگيرن اونقدر ميزننش تا اعتراف کنه"
.
.
.
.
.
آقا جان من هرکي منو ميبينه از اين حرفا نزنه!!!
چيزي که اين روزها بيش تر از همه منو عصباني کرده و اعصابم رو خرد کرده، احساس ترسمه!! و اين احساس ترس در مقابل مقاومتهايي که از مردم ديدم، برام احساس حقارت و ضعف مياره. احساس ميکنم جلوي اين همه آدم کم آوردم. خيلي وقتها از خودم نا اميد ميشم! براي رهايي از اين ترس هم نميدونم چي کار بايد بکنم؟!! انگار اين احساس حق داشتن و مبارزه با ظلم و ستم کافي نيست براي از بين رفتن ترسهام! البته واقعا از کتک خوردن و کشته شدن نميترسم. تنها ترسم از گرفته شدنه! اون هم به خاطر چيزاييه که شنيدم و ميشنوم. براي همين ميگم بهترين راه اينه که حداقل آدم اين اخبار رو نشنوه! حالا اگه يه موقع هم اين بلاها سرم اومد ديگه چاره اي نيست!!

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 15:8  توسط حنیف   | 

ميدونم هنوز خيلي ها ميخوان ببينن اوضاع ايران چي ميشه؟
يا بهتر بگم اميدوارن که اتفاقات خوبي بيوفته!
اما بهتره خودمون رو گول نزنيم! منتظر اعلام نظر شوراي نگهبان موندن خيلي مسخره است، همين طور شايعاتي در مورد تشکيل مجلس خبرگان براي ايجاد شوراي رهبري کاملا بي معنيه! چرا بايد دلخوش به اين باشيم که شوراي نگهبان انتخابات رو باطل کنه؟ اصلا گيرم که باطل کرد. چه کسي دوباره انتخابات رو برگزار ميکنه؟ وزارت کشور! پس چه فرقي داره انتخابات باطل بشه يا نشه!! شايعات مجلس خبرگان هم تنها خنده داره!
تنها اميدواري به مردم بود که اون هم ديشب با ديدن ترافيک ماشينها براي رفتن به دربند و عشق و حال کردن از بين رفت!!! فکر ميکنم هنوز خيلي زمان مونده تا اکثريت مردم جامعه با هم، هم صدا بشن! اينو ميشه از پوشيدن لباس سياه مردم هم فهميد. تو خيابون که راه ميرم شايد از هر 50 نفر 1  نفر لباس سياه پوشيده باشه! شايد بعضي ها بگن اين که نشونه نيست و بعضي ها ممکنه سياه نپوشن! اما همين نرخ در زمان عاشورا و ... به از هر 50 نفر 20 نفر تغيير ميکنه! بنابراين به نظر من هنوز کساني که حاضرن از حقشون دفاع کنن زياد نيستن.
به نظرم اعتصابات عمومي هم با اين جو شکل نخواهد گرفت و تنها براي تک و توک افرادي که بهش عمل ميکنن دردسرساز خواهد شد.
بنابراين از نظر من مسئله تمام شده است و بايد به آينده نگاه کرد.
البته حتي در همين حد هم به نظرم پيروزي از آن ماست و پيامدهاي مثبت اين احقاق حقوق خيلي زيادن که به مرور خودشون رو نشون ميدن.
اما من داغدار خونهايي هستم که ريخته شد و نگران کساني که دربندند. بغض دارم و حس تنفر بيش از پيش. عروسي يکي از دوستام به دليل همين مسائل به هم خورد. تا قبل از اينکه به هم بزنن چيزي نگفتم. اما امروز که ديدمش بهش گفتم: خوب کاري کردي، کسي حس عروسي و شادي نداره اين روزا.
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 15:19  توسط حنیف   | 

اون چيزي که اين روزها من رو سر شوق مياره، تغيير رئيس جمهور نيست. راي آوردن کانديد مورد نظرم هم نيست. چيزي که من رو سر شوق مياره و غرق در خوشحالي ميکنه، ديدن مردميه که اميدهاشون زنده شده. ديدن مردمي که با هم متحد شدن. ديدن مردمي که شاد شدن. زنده شدن ميل به مشارکت. جمع شدن مردمي با طبقات مختلف اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي در کنار هم. اينهاست که من رو شاد ميکنه. حس اينکه بفهميم اگر مردم بخوان حتي قدرتمند ترين حکومتها هم نميتونن جلوي خواسته شون رو بگيرن. تاريخ هم اين رو تائيد ميکنه. حالا برام فرقي نميکنه اين بازي حکومته يا بازي هر کس ديگه اي. مهم اينه که مردم حال و هواي مثبتي دارن. و البته مهم تر از اون اين که اين چيزا يادشون نره طوري که 4 سال پيش يادشون رفت. اما اين روزها بيش از اينکه موسيقي و ترانه هاي انقلابي مانند اي ايران و يار دبستاني به ذهنم بياد، ترانه سريال قديمي خانه سبز مدام در ذهنم ميپيچه:

سبز سبزم ريشه دارم                      من درختي استوارم
سبز سبزم ريشه دارم                      در زمستان هم بهارم
شور و عشق و شاديم را                  از خدايم هديه دارم

و شايد خوندن مقدمه سريال خانه سبز که با صداي خسرو شکيبايي پخش ميشد هم خالي از لطف نباشه:
یه خونه هرجایی میتونه باشه. میتونه بالای یه ساختمون بلند باشه. میتونه تو یه کوچه قدیمی که زیر یه بازارچست باشه. میتونه بزرگ، یا میتونه کوچیک باشه. میتونه برای هر کس مفهومی داشته باشه، یا هر رنگی داشته باشه. میتونه به رنگ آجر یا به رنگ شیشه و سنگ باشه. میتونه به رنگ قرمز یا به رنگ… ولی بنظر من، یعنی بهتر بگم ما معتقیدم خونه هر چی که باشه باید سبز باشه. بله سبز و همیشه سبز.

پ.ن: اي کاش دوستان اندک من که هنوز مبارزه رو در تحريم ميدونن ميتونستن در اين شادي و همبستگي شريک باشن که کلي انرژي زاست!

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 12:49  توسط حنیف   | 

ديشب بالاخره بعد از چند روز که هي شنيده بودم وليعصر و تجريش و پارک وي و ... شبها تا نزديک صبح شلوغه و طرفداران کانديدها ميريزن تو خيابونا، رفتم ببينم چه خبره و نديده از دنيا نرم!!! خيابوناي رو به ميدون قدس و تجريش که کيپ بودن و ما ترجيح داديم نريم توي ترافيک. از کوچه و پس کوچه خودمون رو رسونديم به چهار پارک وي. ماشين رو يه جايي پارک کرديم و پياده رفتيم سر چهارراه. خيلي عجيب بود که زير پل پارک وي حتي ترافيک معمولش هم وجود نداشت. برادرم هم که شبهاي پيش هم رفته بود و اصلا اون بيشتر ما رو ترغيب کرد که بريم، گفت شباي پيش نميدوني اينجا چه خبر بود! الان مثل اينکه جمعشون کردن؟ بعد ديديم که بله ورودي چمران به پارک وي رو از هر دو طرف بستن و فقط ماشينهايي که از خيابون وليعصر ميان ميتونن زير پل بيان. ترافيک ماشينها در چمران تقريبا از ورودي صدر شروع ميشد و تا روبروي هتل استقلال که يه عده طرفداران موسوي ايستاده بودن و حرت ماشينها خيلي به شدت کند شده بود ادامه داشت و در جهت عکس هم که از قبل از هتل استقلال(که چون ما تا اونجا بيشتر نرفتيم نميدونم تا کجا) تا بعد از جردن ادامه داشت.
اکثريت قريب به اتفاق ماشينها و آدمهاي پياده طرفداران موسوي بودن. بعد از موسوي با اختلاف فاحشي(مثلا از هر 40 ماشين يه ماشين) طرفداران احمدي نژاد و تک و توکي طرفداران کروبي و طرفدار محسن رضايي هم که نديدم.
با ديدن اين جمعيت عظيم و شعارهايي که ميدادن حسهاي متضادي در من ايجاد شد. اولا خوشحال شدم از ديدن اين جمعيت سبز رنگ. واقعا حس خوبي داشت. البته با اينکه خودم طرفدار موسوي هستم ولي حتي اگر تمام جمعيت طرفداران کروبي هم بودن همين خوشحالي رو براي من مياورد. اما ناراحت هم شدم. ناراحتيم موقعي بود که يه جمعيت عظيم طرفداران احمدي نژاد(حدود 30 تا 40 موتور سوار) وارد پارک وي شدن. ديدن ريخت و قيافه اونها باز دوران گروههاي فشار و درگيري هاي فيزيکي و ... رو يادم آورد. نميدونم چرا ديدن اين قيافه ها انقدر من رو اذيت ميکنه؟ بعد از ورود اين گروههاي موتور سوار و موقعي که ما تقريبا ديگه داشتيم برميگشتيم. نيروهاي انتظامي ضد شورش هم داشتن شکل ميگرفتن و مستقر ميشدن. بعيد نيست که با اين اوصافي که من ديدم ديشب درگيريهايي پيش اومده باشه ولي ما ديگه ناايستاديم و برگشتيم.
ديدن جمعيت ديشب همونقدر که من رو اميدوار کرد، نگران هم کرد. اميدواري از اين رو که با اين موجي که راه افتاده اگر اتفاق عجيب غريب و ناجوري (مثل حرف مسخره و بي ربط شوراي نگهبان راجع به ابطال برخي صندوقها!!) نيوفته، مسلما رئيس جمهور عوض خواهد شد حالا از بين 3 کانديداي ديگه. البته با چيزي که من ديدم، ميشه گفت که موسوي رئيس جمهور بعدي خواهد بود. اما نگراني زيادي هم براي من به وجود آمده. اونهم اينه که: نکنه تمام اين نمايش ها از طرف حاميان احمدي نژاد تدارک ديده شده باشه؟ نکنه اين نمايش ها به درگيريهاي شديد و به طبع اون اعلام وضعيت قرمز و امنيتي بشه که در اين صورت تکليف انتخابات معلوم نخواهد شد؟ و نگراني ديگه اينکه به نظر من با توجه به تيپ و قيافه هاي طرفداران موسوي که ديدم، فکر نميکنم کساني باشند که کاملا فکر شده و دقيق اين انتخاب را کرده باشند. البته نه همه ولي اکثريت اين جمعيت. يعني حتي شک دارم که جواب موسوي در مقابل اينکه حاميانش بي حجاب هستن، شنيده باشن. و اين خيلي خطرناکه. همون اتفاقي که براي خاتمي افتاد. با خودم فکر ميکنم، آيا اينا واقعا ميدونن به کي دارن راي ميدن؟ آيا ميدونن که حوادثي مثل کوي دانشگاه ممکنه بازم تکرار بشه و موسوي هم کار خاصي نکنه؟ آيا ميدونن که درگيريها با گروههاي فشار ممکنه بعد از انتخاب موسوي شديدتر بشه؟ آيا ميدونن علي رغم اينکه وعده جمع آوري گشت هاي ارشاد داده شده ولي ممکنه تحقق پيدا نکنه؟ و هزار و يک سوال ديگه و اين نگران کننده است. چرا که اگر اين جمع با اين شور و شوق اين ها رو ندونن و کانديداي مورد نظرشون راي بياره، ممکنه باعث سرخوردگي شون بشه. همون طور که همين سرخوردگي باعث به وجود اومدن دولت نهم شد.

پ.ن: تا يکي دو هفته پيش که هنوز نميتونستم کانديداي مورد نظرم رو انتخاب کنم، بزرگترين دليلم براي راي دادن، عدم رياست جمهوري مجدد ا.ن بود. ولي در اين يک هفته، 10 روز اخير(و هرچه بيشتر ميگذره) ميفهمم که موسوي بهترين گزينه است حتي اگر احمدي نژاد نبود!

+ نوشته شده در  شنبه 16 خرداد1388ساعت 11:30  توسط حنیف   | 

آقاي کروبي، باور کنيد در عرض اين يک ماه شديدا در فکر انتخاب کانديداي بهتر بودم. البته خب بين دونفر يعني شما و آقاي موسوي.
آقاي کروبي، مي دانم که شما اصلاح طلب تر از موسوي هستيد. اصلا موسوي شايد اصلاح طلب نباشد و به قول خودش اصولگراي اصلاح طلب. اما به نظر من ما در حال حاضر دقيقا به کسي نياز داريم که در هر دو جناح پايگاه داشته باشد.
آقاي کروبي، مي دانم که شما کسي هستيد که بارها در مورد مسائل مختلف مملکت که کسي جرات اظهار نظر نداشته، صحبت کرده ايد و بيانيه داده ايد. مانند مسئله درويشان اصفهان که تنها شما بوديد که آن را محکوم کرديد.
آقاي کروبي، من از سياست خيلي چيزي نمي دانم. پس بايد به اطرافم نگاه کنم. به کساني که از شما حمايت مي کنند و به کساني که از موسوي. به تيم شما و تيم موسوي. اطراف شما آدمهاي بزرگي هستند مانند کرباسچي، ابطحي، عبدي، سروش و ... و جمعيت ادوار تحکيم وحدت. برايم سوال بزرگي بود و هست که چرا ابطحي به اردوي شما پيوست؟ کسي که شايد از همه بيشتر يار خاتمي بود. يعني کسي که در اکثر مواقع پيرو خاتمي و سياست هاي او بود. البته دلايل آقاي ابطحي را در وبلاگش خوانده ام ولي باز سوال من بي پاسخ است. همين ها بود که تصميم گيري را براي مني که به دليل ناآشنايي با سياست خود قدرت تشخيص ندارم را سخت کرده بود. اما بگذاريد که بگويم از ديد من بودن جمعيت ادوار تحکيم وحدت با شما خيلي مثبت نيست. چرا که همين گروه بودند که 4 سال پيش مدافع تحريم انتخابات بودند و حال دارند از شمايي حمايت مي کنند که 4 سال پيش هم کانديد بوديد. اما در طرف موسوي نيز تشکل ها و شخصيت هاي مهمي هستند. بزرگترين شان آقاي خاتمي است که واقعا براي من وزنه بزرگي است. شايد به بزرگي تمام اطرافيان شما.
آقاي کروبي، مي گويند شما تنها کسي هستيد که برنامه مشخصي براي کار خود داريد. نمي دانم چرا من متوجه اين برنامه ها نمي شوم؟ از ديد من شما تنها ايده داريد. همان طور که بقيه دارند. شايد فرق شما در اين باشد که ايده هاي مشخص تر با جزئيات دقيق تر داريد. مثلا در مورد سهام نفت ايده داريد نه برنامه. برنامه يعني انجام کارهاي مختلف با ترتيب مشخص و زمان بندي مشخص براي رسيدن به هدف مورد نظر. آيا شما مي دانيد مراحل اجرايي طرحتان چيست؟ آيا مي دانيد موانعي که سر راه اجراي اين طرح داريد چيست؟ هيچ فکر کرده ايد که معمولا بزرگترين مافياها در بزرگترين تجارتها حضور دارند و نفت بزرگترين تجارت ايران است؟ از نظر من تنها کانديداي با برنامه در اين دوره محسن رضايي است. کسي که راجع به تمام بخش هاي صنعت، سياست، کشاورزي، فرهنگي و ... مي داند چه کاري مي خواهد انجام دهد. يعني اگر سابقه اين آقا را کنار بگذاريم، گزينه مطلوبي براي راي دادن است.
آقاي کروبي، اطرافيان و يا حاميان مردمي شما براي بالابردن راي شما خيلي تلاش مي کنند. از تبليغ مثبت گرفته تا منفي. انتقاد شما از دولت شروع شد اما ظاهرا دارد يقه بقيه را هم مي گيرد. طوري که من فکر مي کنم شما خود را تافته جدا بافته مي دانيد! قرار نبود و ظاهرا نيست که شما با موسوي ائتلاف کنيد بنا به دلايلي که منطقي به نظر مي رسد. اما قرار هم نبود موسوي را بکوبيد. البته شايد مخاطب اين حرف من شما و تيم شما نباشد و بيشتر طرفداران شما باشند. کساني که چند وقتي است که اين دولت را ول کرده و تمام سعي و تلاش خود را براي بازگويي نقاط منفي موسوي گذاشته اند. حتما مي دانيد، اعدامهاي سال 67 مهمترين شان هست. اما برايم جالب است که اين برخورد از طرف طرفداران موسوي انجام نشده. طوري که حتي آدم يادش مي رود که اگر بنا به رو کردن نقاط سياه کارنامه اشخاص باشد خود شما هم از اين نقاط سياه داريد. اما بگذاريد من هم مانند طرفداران مو سوي از نام بردن آنها خودداري کنم. اما مي توانم بگويم که اگر قرار باشد با گذشته افراد به داوري حال بنشينيم فاتحه اصلاحات به کل خوانده است. مگر سردمداران اصلاحات ايران مانند: حجاريان، گنجي، نوري، عبدي و ... خود در ابتداي انقلاب چه کاره بودند؟ برايم جالب است که حتي به دانشگاه الزهرا که روزي همسر آقاي موسوي رئيسش بوده اعتراض مي کنند!!
آقاي کروبي، چه اتفاقي افتاده که حتي خود شما نيز در سخنراني هايي خاتمي و موسوي و حاميانشان را تهديد به افشاگري ميکنيد؟ آيا مي خواهيد با اين کار خود را از اکثريت جريان اصلاح طلب جدا کنيد؟ آيا تخريب جناح راست و اصولگرا کافي نيست؟ آيا با اين کار وارد بازي که آنها مي خواهند نشده ايد؟ باور کنيد يکي از غم انگيز ترين روزهاي من در جريان اين انتخابات نه ديدار رئيس جمهور پيشين با ژاک شيراک بوده و نه کناره گيري خاتمي. بلکه روزي بود که شنيدم در يکي از سخنرانيهايتان خاتمي و موسوي را تهديد کرده ايد.
آقاي کروبي، فيلم شما را ديدم. فيلم آقاي موسوي را هم ديدم. شما حتما بهتر از من مي دانيد که درصد بالاي راي در چه قشري است؟ قشر روشن فکر و تحصيل کرده و دانشجو يا قشر متوسط رو به پائين و کارگر و بي سواد؟ مي گويند فيلم موسوي مثل فيلم احمدي نژاد بود! من هم قبول دارم اما نه به عنوان نقطه ضعف بلکه به عنوان نقطه قوت. موسوي با فيلمش دقيقا اقشاري را هدف گرفت که رئيس جمهور فعلي روي آنها حساب باز ميکند. اما شما؟ آيا لازم است که مدام در سخنان خود از سابقه طولاني خود در سياست و مديريت بگوييد؟ آيا کسي سوابق شما را نمي داند؟
آقاي کروبي، شايد کارشناسان روان شناس شما به شما گفته باشند که جمله تاکيدي مثبت بر ضمير ناخودآگاه افراد تاثير ميگذارد اما آيا همان کارشناسان به شما نگفته اند که جمله "به کروبي راي بدهيد" همانقدر که تاثير مثبت دارد، تاثير منفي هم ميگذارد؟ و يا سعي گوينده فيلم شما در خودماني شدن با بيننده بيشتر زننده و مسخره است تا جلب کننده. نمي دانم وقتي خود شما جمله " باز هم مي پرسيد براي چه به کروبي راي بدهيم؟ ديگر داريد مرا عصباني مي کنيد"!!! مي شنويد چه احساسي پيدا مي کنيد؟
آقاي کروبي، در مديريت آقاي کرباسچي شکي ندارم. کرباسچي، تهران را از اين رو به آن رو کرد. جنوب شهر تهران را احيا کرد. هر جايي گير آورد يا فضاي سبز درست کرد يا زمين ورزش و بازي. دادگاه او هم از نظر من تنها نمايش قدرت حاکمان بود نه حقيقت. اما، من اگر جاي کارگردان بودم حتي اگر واقعا آقاي کرباسچي ناخودآگاه در آن صحنه اشک از چشمانش سرازير شده باشد، مسلما اين صحنه را تدوين حذف مي کردم. شما که مي گوييد در بطن جامعه بوديد و هستيد حتما بهتر از من مي دانيد که کرباسچي کماکان تنها در قشر روشنفکر و دانشجو و تحصيل کرده ما فردي سالم و مديري لايق به  حساب مي آيد و خيلي ها هنوز اعتقاد دارند که کرباسچي يک مدير بي لياقت و فردي فاسد بوده که از سمت شهردار بودن خود سو استفاده مي کرده است. البته با اين که من از اين صحنه خوشم نيامد ولي ظاهرا کار خودش را کرده و توانسته نظر بعضي ها را جلب کند.
آقاي کروبي، از سوابق خود ميگوييد و به زعم خود بهترين گزينه براي رياست جمهوري هستيد. واقعا تعجب ميکنم که سوابق آقاي موسوي را ناديده مي گيريد! ويا شما هم استدلال عجيب و غريب مخالفان موسوي و موافقان اصلاحات را مي آوريد که مي گويند" موسوي در دوران نخست وزيري اش تاثير خاصي نداشته و کشور بدون حضور او هم همانطور اداره ميشد"! چطور سوابق 8 سال نخست وزيري، موسوي را به هيچ مي گيريد؟ آن هم دوراني که به خاطر جنگ از سخت ترين دورانها از نظر مديريت کشور بود. عضو شوراي انقلاب ، وزير امور خارجه ، نخست وزير ، عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام ، مشاور سياسي ومشاور عالي رييس جمهور ، عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي ، رييس فرهنگستان هنر و ... آيا نشان از بي تجربگي آقاي موسوي يا پرت بودنش از اوضاع مملکت دارد؟
آقاي کروبي، شما با رفتارهاي خود مانند شکستن درب دانشگاه و با صحبت هاي بي پرواي خود راجع به دانشجويان ستاره دار، نظارت استصوابي، حقوق زنان و ... خوب توانسته ايد حمايت بخشي از جامعه که خواسته هاي اوليه شان اين مسائل است جلب کنيد ولي آيا فکر ميکنيد کل اين جمع از پنج ميليون نفر آرايي که 4 سال پيش به معين راي داده اند بيشتر است؟ بله من هم با حرفهاي شما هيجان زده مي شوم. من هم خوشم مي آيد که کسي در تلويزيون راجع به دانشجويان ستاره دار و نفي نظارت استصوابي حرف بزند. اما آيا اين کافي است؟
آقاي کروبي، باور کنيد مادر من مي خواست مناظره شما را تماشا کند. اما وقتي ديد در جواب سوال اول مجري در مورد اولويت کاري شما تمام 10 دقيقه خود را به تعريف و تمجيد ازخودتان پرداختيد، بقيه مناظره را نديد.
آقاي کروبي، با اجازه شما مي خواهم به موسوي راي بدهم. به خاطر اينکه فکر ميکنم به آرامش نياز دارم و اوضاع اقتصادي، سياسي و اجتماعي و فرهنگي ما طوري است که فقط با همدلي و همراهي اکثريت گروهها و جناح ها قابل ترميم است و طرز رفتار و گفتار شما نشانه اي از آرامش ندارد. بگذاريد اصلاحات همان روند کند و حتي بعضي مواقع ساکن خود را طي کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 16:44  توسط حنیف   | 

يکي از کانديداهاي انتخابات رياست جمهوري در گفتگوي تلفني وعده تحقق مسائل زير را داد:

4 سال سيب زميني رايگان به هر نفر از قراري روزي يک عدد سيب زميني متوسط.
چاپ چک پولهاي 500 هزارتوماني جهت ارائه در سفرهاي استاني به تعداد لازم.
بالا بردن سطح اميد به آينده در حيوانات ايراني (زيرا در مورد انسانها به حداکثر رسيده است).
دادن قپه به جاي ستاره به دانشجويان و بالابردن جايگاه آنها(تعداد محدودي خوشه هم موجود است).
به حداکثر رساندن آزادي بيان عقيده و نظرات مخالف در سطح باد هوا.
حذف بانک مرکزي که عنصري مزاحم و حرام کننده پول و انرژي است و واگذاري وظايف بانک مرکزي به وزارت کشور.
تهديد به افشاي اسامي مافياي اقتصادي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي حداقل ماهي يک بار.
بازي کردن با اعصاب مردم به منظور بالا بردن سطح مقاوت و توانايي مردم روزانه سه نوبت صبح، ظهر و شب.
ادامه طرح امنيت اجتماعي تا آخرين مرحله که در مرحله آخر در هر خانه يک سرباز گماشته مي شود و از گوزيدن بي جا جلوگيري ميکند.
و ...

پ.ن: از اونجايي که اعتقاد دارم بايد به عقيده و تفکر انسانها هر چند مخالف من باشن احترام گذاشت. پس براي خودم هم اين حق رو قائل ميشم که محکوم کنم!! بله من به عقيده کساني که نميخوان در انتخابات شرکت کنن احترام ميزارم و سعي در عوض کردن نظرشون نميکنم ولي در صورتي که رئيس جمهور فعلي باز هم راي بياره، من کساني که راي ندادن رو مسئول تمام عواقب بعدي ميدونم. دليلشون هم برام فرقي نميکنه. و محکومشون ميکنم به گوش دادن به اراجيف و دروغهاي رئيس جمهور، به از هم پاشيدگي اخلاق و جامعه، به تحمل کردن فساد اقتصادي، به تحمل کردن زورگويي و غل و زنجير و ... . کساني که فيلم ديشب رئيس جمهور رو ديدن، و راي ندن به اين معني که دوست دارن باز هم همين اراجيف رو بشنون و به شعورشون توهين بشه. و فقط کافيه که کسي راي نده و بعد جلوي من شروع کنه به غرزدن و شکايت از وضع مملکت، اونوقت با کمال ادب و احترام هرچي از دهنم دراومد بدون زره اي تامل و فکر نثارش ميکنم!!! حالا خود دانيد!

+ نوشته شده در  شنبه 9 خرداد1388ساعت 17:42  توسط حنیف   | 

دخترک رقصنده سعي ميکرد با قردادن بيشتر و ناز کردن بيشتر، پول بيشتري بگيره. داماد دست کرد جيبش. يه 5 هزار تومني در آورد. پول رو گرفت سمت دخترک. ولي دخترک در حالي که ميخنديد و با سر عدم رضايت خودش رو اعلام ميکرد عقب رفت و رقصش رو ادامه داد. داماد دوباره دست کرد جيبش و يه 5 هزار تومني ديگه درآورد و گرفت سمت دخترک رقصنده. باز هم دخترک ناز کرد. داماد که کلافه شده بود اين بار دستش رو برد پشتش و يه دفعه يه قمه در آورد و اونقدر محکم زد روي کيک که کيک با ميزش به دو نيم تقسيم شد. داماد با عصبانيت در حالي که سبيلاش ميلرزيد داد زد: د بده ديگه لامصب اون چاقو رو!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 14:35  توسط حنیف   |